X
تبلیغات
کانون مهدویت دانشگاه علوم پزشکی اهواز

کانون مهدویت دانشگاه علوم پزشکی اهواز

متن توبه نامه يكي از مدعيان دروغين مهدويت به نام ميرزا علي محمدباب

متن توبه نامه يكي از مدعيان دروغين مهدويت به نام ميرزا علي محمدباب

ازجمله مدعيان دروغين مهدويت درقرن گذشته كه به تناقض گوئي افتاد و شاهد توبه نامه او در مجلس ناصرالدين شاه ودرجمع بسياري از علماء برجسته آن زمان بوديم ميرزا علي محمد باب است .اصل اين توبه نامه در كتابخانه مجلس شوراي ملي بايگاني است و« سِراِدواردبِرون »دركتاب« The Babi Religion   » در صفحه 256 آن را نقل نموده است . همچنين «ميرزا ابوالفضل گلپايگاني» بزرگترين مبلغ بهائي دركتاب خود به نام  «كشف الغطاء عن حيل الاعداء» درصفحه 201 الي 204 نيزآن را آورده است.

                             متن توبه نامه ميرزا علي محمد باب

 در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/10/30ساعت 20:17  توسط میثم حیدری و ابراهیم آقازاده اصل   | 

دكان مهدويت هم چنان باز است .

دكان مهدويت همچنان باز است .

گاهي اوقات افراد روشنفكر و فرهيخته سؤال مي كنند : ميرزا علي محمد باب كه داراي هيچ گونه سابقه درخشاني نيست و از سواد و معلومات كافي هم برخوردار نبود و خصوصيات و وضعيت خانوادگي وي هم هيچ گونه قرابت و سنخيتي با وجود مقدس ائمه اطهار (عليهم السلام ) نداشته چگونه توانسته است عده اي را به دور خود گرد آورد تا بدان حد كه حاضر به فداكاري درراه وي شوند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/10/30ساعت 20:11  توسط میثم حیدری و ابراهیم آقازاده اصل   | 

مهدویت راه گشا به آینده بشریّت

مهدویت راه گشابه آینده بشریّت

 

مرحوم شهید مطهری می فرماید : «آرمان قیام وانقلاب مهدی (عج) یک فلسفه بزرگ اجتماعی اسلامی است این  آرمان بزرگ گذشته از این که الهام بخش ایده وراهگشای به سوی آینده است . آیینه بسیار مناسبی است برای شناخت آرمان های اسلامی ...»

امروزه در تمام جوامع بشری وکشورهای جهان مراکز تحقیقاتی وپژوهشی در خصوص مسائل استراتژیک تأسیس شده تا با ترسیم آینده منافع خود را بر اساس آن استوار کنند وبا پیشرفت روز افزون جایگاهی عظیم در میان جوامع داشته باشند. اسلام خصوصاً مکتب تشیع خط مشی خاصّی را برای آینده بشر ترسیم کرده که اگر مسلمانان ، بلکه تمام مردم عالم بر اساس آ« حرکت کرده ودر راه رسیدن به آن هدف بکوشند به سعادت وکمال ونجات از ظلم وبی عدالتی خواهند رسید .

بحث از مهدویت در حقیقت بحث از آینده درخشانی است که اسلام برای جامعه بشریت ترسیم کرده است .

 

برگرفته از کتاب سلسله مباحث مهدویت  دکترین مهدویت تنها راه نجات بشر

اثر علی اصغر رضوانی  

+ نوشته شده در  87/09/13ساعت 8:21  توسط میثم حیدری و ابراهیم آقازاده اصل   | 

در عصر غیبت تکلیف چیست ؟

در عصر غیبت تکلیف چیست ؟ بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

استاد محمد رضا حکیمی در کتاب خورشید مغرب ، در قالب پنج پرسش و پاسخ به تحلیل این موضوع پرداخته اند :

پرسش 1 : آیا در عصر غیبت تکلیف باقی است ؟

آیا با وجود غیبت امام باید افراد بر طبق موازین دینی تربیت شوند وباید جامعه بر طبق سیاست اداره شود واین سیاست در جامعه حاکم باشد ؟یا نه در عصر غیبت تکلیفی بر کسی نیست هر چه شد شد ، وهر گونه بود بود ، دین ودینداری بر جای ماند ماند ونماند نماند ؟

به سخن دیگر : آیا در عصر غیبت تکلیف از گردن مردم ساقط است ودینداری وحفظ دین وانتقال آن به نسلهای بعد وظیفه نیست وتربیت وسیاست دینی الغا شده است نه افراد لازم است براساس دین تربیت شوند ونه جامعه لازم است براساس دین اداره شود لازم نیست احکام قرآن عملی گردد این کتاب باید به صورت یک شئ مقدس در آید ودر رفها وروی میزهای زیبا ودر جلدها وقابهای قشنگ جای داده شود ؟ آیا این است ؟ یانه بلکه در عصر غیبت نیز باید تربیت دینی در سطح فرد وسیاست دینی در سطح اجتماع عملی گردد هم فرد بر مبنای دین تربیت یابد وهم جمع برمبنای دین اداره شود باید احکام قرآن مورد عمل قرار گیرد وهدایت قرآنی فعلیت یابد و قران کتاب شناخت وعمل باشد کدام است ؟

پاسخ :غیبت امام تکلیف را از دوش کسی بر نمیدارد بلکه در عصر غیبت تکلیف باقی است هم به دلیل عقل وهم به دلیل نقل وهم به دلیل اعتبار چنانکه بزرگان دین بیان کرده اند.

پرسش 2 : معلم تربیت ومدیر سیاست ، در عصر غیبت کیست ؟

اگر پاسخ پرسش نخستین این باشد که تکلیف باقی است ، این سئوال پیش میآید که اگر تکلیف باقی است وافراد باید داری تربیت دینی باشند وجامعه مسلمین باید برطیق مقررات سیاست اسلامی اداره شود حال که باید هدایت قرانی فعلیت یابد واحکام قرانی عملی شود وجامعه قرانی پدید آید این تربیت بدون نمونه واسوه واین سیاست بدون زعیم ورهبر واین جامعه بدون امام وسرپرست چگونه تحقق می پذیرد ؟ و چگونه اجرا میگردد؟ وچگونه تشکیل یابد ؟

به سخن دیگر : معنای باقی بودن تکلیف این است که هم تکلیف فردی باقی است وهم تکلیف اجتماعی (زیرا این دو تفکیک پذیر نیست ) . بنابراین باید تعلیمنامه دین به تمام وکما ل اجرا شود واجرای تعلیمنامه مجری مصمم وناظر اجرای دانا می خواهد یعنی همان وظیفه که امام در عصر حضور برعهده دارد اکنون در عصر غیبت مجری وناظر بر اجرا کیست ؟ نمونه تربیت فرد وقطب هدایت کنندۀ حرکات اجتماع چه کسی است ؟

 پاسخ :

معلم تربیت وسیاست در عصر غیبت نایب امام است مسلمین در این عصر نیز بی سرپرست رها نشده اند . و طبق قاعده لطف کلامی – که در امامت بدان استدلال می شود نایب امام به جای امام قرار دارد و احیا واجرای احکام قرآن وتشکیل دادن جامعه قرآنی به عهده او است و. ونایب امام درهر عصر عالم بزرگ آن عصر است عالم نمونه امام (عالم ربانی) و جامع همه شرایط لازم .

پرسش 3 : آیا نایب امام یک مقام تشریفاتی است یا یک مقام تشکیلاتی؟

اگر پاسخ پرسش دوم این باشد که جریان امامت ورهبری در عصر غیبت گسسته نیست بلکه در این عصر مربی افراد ومدیر جامعه نایب امام است سئوال این است که آیا این نیابت امری است تشریفاتی وبه اصطلاح برای خالی نبودن عریضه است یانه امری است تشکیلاتی در رابطه با نگهداری وبقا وگسترش دین خدا؟

پاسخ :

نیابت ازامام تشریفاتی نیست بلکه یک مقام تشکیلاتی است بنابراین نمیتواند سازمان نیافنه ودیمی وبینظم وبی قاعده باشد بلکه باید اصول لازم در آن رعایت گردد واز هرگونه هرج ومرج وتعدد مراکز واختلاف نظر که موجب تشتت قدرت مذهبی دور باشد .

هر کسی که سالی چند درس خواند وزحمت کشید ومجتهد شد اگر شرایط لازم فقاهت را واجد گشت فقیه است اما زعیم و رهبر واقامه کننده سیاست اسلامی نیست پس این نمی شود که هر کسی در این مقام قرار بگیرد وجمعی را گرد آورد اموالی را صرف کند وقدرت مرکزی اسلامی را تجزیه نماید ومسلمین را دشمنکام سازد جامعه تشیع نمی تواند بهای چند سال فقه واصول خواندن را به قیمت نابودی موجودیت فرهنگی ومیراث خونین حیثیت اجتماعی خود بپردازد رهبری برای نظم وسازماندهی و ایجاد تشکیلاتی وبقا وگسترش تشیّع است هر چه با این هدف معارض باشد کنار گذاشته می شود .

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/08/29ساعت 14:38  توسط میثم حیدری و ابراهیم آقازاده اصل   | 

ارتباط با امام زمان در غیبت

حضرت امام صادق (علیه السلام) یکی از شرایط پذیرفته شدن عبادت بندگان را انتظار حکومت حضرت قائم اروحناه فداه برشمرده اند ، و پس از بیان این موضوع فرموده اند :
برای ما دولتی است که هرگاه خداوند بخواهد آن را می آورد. سپس فرمودند : کسی که دوست دارد از اصحاب قائم (عج) باشد ، باید منتظر ظهور باشد و به ورع و اخلاق نیکو رفتار کند ، در حالی که در صراط انتظار گام بر می دارد ، پس در این حالت اگر مرگ او فرا رسد و قائم بعد از او قیام کند ، پاداش او همانند کسی است که آن بزرگوار را درک می نماید. پس کوشش کنید و منتظر باشید. گوارا باد بر شما ای گروهی که مورد رحمت خدا هستید.

- پس شخصی که خود را صالح می پندارد ، باید منتظر ظهور مصلح باشد ، همان گونه که "خلقی که در انتظار ظهور مصلح به سر می برد ، باید خود صالح باشد."


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/08/28ساعت 10:0  توسط میثم حیدری و ابراهیم آقازاده اصل   | 

اصحاب امام مهدی )عج(

اصحاب مهدي موعود(عج) ، برادران پيامبر اعظم (ص)  
 

بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

مقاله ها مهدویت اصحاب مهدي موعود(عج) ، برادران پيامبر اعظم (ص)

مرجع بزرگ عالیقدر آيت الله وحيد خراساني

درخصوص حضرت ولي عصر و صاحب الامر (ع) محرم غيب و امين اسرار خداوند متعال به آنچه مورد رضايت خداوند است كه در حق ايشان بيان شود متوسل مي شويم. بعضي از عباراتي كه در شان آن بزرگوار (ع) وارد شده فهم و تصور اعماقشان دشوار است. مثل اين فراز از دعاي ندبه : «بنفسي انت من عقيد عزج لايسامي» (1) يعني خداي متعال مقامي را به تو اعطا نموده كه با آن مقام به قله عزتي رسيده اي كه هيچ كس را توان رسيدن به آن نيست يا مقام هيچ كس نمي تواند با آن برابري كند.

درك اين جمله منوط به درك مفهوم امامت و درك اين مطلب است كه امام مهدي (ع) كه امامت به او ختم مي شود كيست.
تمام عالم منتظر وجود حضرت آدم و فرزندان او بود و سر آن در كلام خداوند متعال نهفته است كه : «اني اعلم ما لاتعلمون» (2) «من چيزي را مي دانم كه شما نمي دانيد.» و تمام بني آدم منتظر نبوت و رسالت پيامبران بودند زيرا رسالت پيامبران تعليم و تربيت بني آدم و راهبري آنها تا رسيدن به نهايت كمالشان بود ؛ تمام پيامبران و رسولان و رسالت آنان انتظار خاتم انبيا (ص) بوده است ؛ به دليل اينكه تربيت انسان ها و رسيدن آنها به كمال فقط با رسالت آن بزرگوار محقق مي شد و به ثمر مي رسيد. اما عجيب تر و بزرگ تر اين است كه خاتم پيامبران خود به آمدن حضرت مهدي (ع) خاتم امامان و تحقق دهنده اهداف رسالت چشم دوخته بود.
اگر اين مسئله را بفهمي خواهي فهميد ولي عصرو امام زمان صلوات الله عليه كيست.

امام زمان (ع) غيب مخصوص خداوند :

از امام صادق (ع) در مورد تفسير اين آيه سوال شد : «الم . ذلك الكتاب لاريب فيه هدي للمتقين . الذين يومنون بالغيب و يقيمون الصلاه و مما رزقناهم ينفقون» (3) «الف لام ميم . اين است كتابي كه در (حقانيت) آن هيچ ترديدي نيست (و) مايه هدايت تقواپيشگان است. آنان كه به غيب ايمان مي آورند و نماز را برپا مي دارند و از آنچه به ايشان روزي نموده ايم انفاق مي كنند.»
آن حضرت (ع) در جواب فرمودند : مراد از متقون همان شيعيان حضرت علي (ع) هستند و مراد از « غيب » همان حجت غائب (ع) است و گواه آن فرموده خداوند متعال است كه مي فرمايد : «و يقولون لولا انزل عليه آيه من ربه فقل انما الغيب لله فانتظروا اني معكم من المنتظرين» (4 و 5) «و (كافران) مي گويند چرا آيتي (نشانه اي) از پروردگارش براي او نازل نمي شود؛ پس بگو همانا غيب مخصوص خداست پس منتظر باشيد كه ما نيز از منتظران هستيم.»
 
در جايي كه امام صادق (ع) اينگونه استدلال مي كنند كه نوابغ بشريت بايد عقل خود را به كار بيندازند و در اعماق كلام آن حضرت به تفكر بنشينند امام صادق (ع) در اين مورد به كلام خداوند استدلال مي كنند : و يقولون لولا انزل ...
معناي اين استدلال اين است كه نزول آيه از سوي خداوند امري است قطعي و تحقق يافته و خداوند به پيامبرش امر نموده است كه منتظر آن باشد. و اين آيه مورد انتظار از غيب است و مختص به خداوند متعال ; فقل انما الغيب لله.
بنابراين به خاتم انبيا اولين شخصيت عالم وجود و عصاره خلقت و بعثت امر شده است كه مردم را به آيه غيب وعده دهد. آيه اي كه به دست فرزند موعودش (ع) تحقق مي يابد و به آنها بگويد : اني معكم من المنتظرين.
وجود عالم از ابتدا تا انتها در انتظار آمدن پيامبر خدا بود و او خود نيز در انتظار آمدن مهدي موعودش (ع) ؛ اين است همان امام مهدي (عج) كه تمامي آنچه دنيا آن را از دست داده در وجود او پيداست. او همان كسي است كه تمام پيامبران از آدم تا خاتم چشم به او دوخته اند.

 

+ نوشته شده در  87/08/28ساعت 9:52  توسط میثم حیدری و ابراهیم آقازاده اصل   | 

وظایف ما در عصر غیبت

 

ازجمله مسائلى كه همواره شیعیان و پیروان اهل بیت علیهم السلام در دوران غیبت كبرى خواهان فهم آن هستند، شناخت وظایفى است كه در این دوران به عهده آنان گذاشته شده است . در این مقاله تلاش خواهیم كرد وظایف منتظران را هر چند به صورت مختصر بیان كنیم .

1- معرفت نسبت ‏به حضرت ولى عصر علیه السلام :

از حضرت امام صادق علیه السلام نقل شده است كه: روزى امام حسین علیه السلام بر اصحاب خود وارد شدند، بعد از حمد خدا و درود بر پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمودند:
اى مردم! خداوند بندگان را نیافرید مگر براى اینكه او را بشناسند، زمانى كه او را شناختند، او را پرستش كنند و هنگامى كه او را پرستش كردند، با عبادت و پرستش او از بندگى غیر او بى ‏نیاز گردند . مردى عرض كرد: اى پسر پیامبر! پدر و مادرم فداى شما باد، معرفت‏ خداوند چیست؟ فرمود: شناخت اهل هر زمانى نسبت‏ به امامشان، امامى كه طاعت او بر آنان واجب است.» (1)

همچنین پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمود: «من مات ولم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیة (2)
هر كس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است.»

توجه به مضامین دعاهایى كه خواندن آن‏ها در عصر غیبت توصیه شده است نیز ما را به اهمیت مساله شناخت‏ حضرت ولى عصر علیه السلام راهنمایى مى‏ كند . در یكى از دعاهاى معروف و معتبرى كه شیخ صدوق آن را در كتاب كمال الدین نقل كرده است، مى ‏خوانیم:
«اللهم عرفنى نفسك فانك ان لم تعرفنى نفسك لم اعرف نبیك، اللهم عرفنى نبیك فانك ان لم تعرفنى نبیك لم اعرف حجتك، اللهم عرفنى حجتك فانك ان لم تعرفنى حجتك ضللت عن دینى (3)

بارالها! خودت را به من بشناسان كه اگر خود را به من نشناسانى پیغمبرت را نخواهم شناخت . بارالها! پیغمبرت رابه من بشناسان كه اگر پیغمبرت را به من نشناسانى حجت تو را نخواهم شناخت . بارالها! حجت‏ خود را به من بشناسان كه اگر حجت ‏خود را به من نشناسانى از دینم گمراه مى ‏گردم.»

2- تمسك به ریسمان ولایت اهل بیت علیهم السلام :

ولایت اهل بیت علیهم السلام دو گونه است: 1 . ولایت تكوینى 2 . ولایت تشریعى .

ولایت تكوینى بدین معناست كه حضرات معصومین علیهم السلام به اذن و اراده الهى، مى ‏توانند در مقام تكوین و عینیات خارجى، دخل و تصرف كنند، مانند معجزات انبیاء علیهم السلام و كرامات اولیاء علیهم السلام، و ولایت تشریعى، به معناى ولایت و سرپرستى جامعه و مؤمنین است . امامان معصوم علیهم السلام، هر كدام در زمان خود، ولى و سرپرست جامعه بوده و مردم را هدایت تشریعى مى ‏كنند.
از جمله وظایف مهم منتظران در زمان غیبت، چنگ زدن به ریسمان ولایت اهل بیت علیهم السلام است.

 امام صادق علیه السلام فرمودند:
خوشا به حال شیعیان ما! آنان كه در زمان غیبت قائم ما به ریسمان [ولایت] ما تمسك مى‏ جویند .» (4)

همچنین امام سجاد علیه السلام فرمودند:
هر كس در غیبت قائم ما بر دوستى [و عقیده به امامت ما] ثابت قدم باشد، خداى متعال اجر هزارشهید از شهداى بدر و احد به او عطا مى ‏كند.»  (5)

و نیز امام صادق علیه السلام فرمود: زمانى بر مردم فرا رسد كه پیشوایشان از آنان غایب گردد.»
زراره پرسید: در آن زمان مردم چه كنند؟ امام علیه السلام فرمود:
به همان امر [ولایتى] كه برآنند چنگ زنند، تا برایشان آشكار شود.» (6)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/08/28ساعت 9:33  توسط میثم حیدری و ابراهیم آقازاده اصل   | 

حوادث نزدیک ظهور امام زمان (ع)

 

محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام زمان ظهور امام زمان علیه السلام را سؤال کرد. امام فرمود:« هنگامی که جوانی از آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم به نام محمد بن حسن نفس زکیه بین رکن و مقام کشته شود.»
همچنین روایت شده است:« جوانی از آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم به نام محمد بن حسن نفس زکیه بدون هیچ جرم و گناهی کشته می‌شود. هنگامی که او را بکشند، برای آنها در آسمان هیچ عذری و در زمین هیچ یاوری باقی نمی‌ماند. در این هنگام است که خداوند قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم را همراه گروهی بر می‌انگیزد.»

منابع:
‌بحارالانوار، ج 52 / 192، حدیث 24 ---------- کمال الدین، ص 217، حدیث 78


+ نوشته شده در  87/08/28ساعت 9:17  توسط میثم حیدری و ابراهیم آقازاده اصل   | 

فلسفه قبله

 

فلسفه قبله

حالت نماز از بهترین حالات روحانی ومعنوی انسان در تمام لحظات است بنده خود را به تمام معنی آماده میسازم تا با معبود خویش سخن بگویم عبد وقتی در مقابل معبود خویش قرار می گیرد ومهیای سخن گفتن با او می گردد احساس می کند که باید آدابی را در نظر بگیرد وبا حفظ آن آداب با او سخن بگوید یکی از آداب این حالات معنوی و ملکوتی قیام در مقابل کعبه است محلی که جلوه ای از حق در آن تجلی یافته ونمونه ای از تصویر کعبه حق در این سرای مادی در آن مکان حضور یافت

لذا فرمان رسید به آنان که می خواهند از دنیا ادبار نموده وقلب خویش را از همه امور سرگرم کننده آن باز داشته وبا انقطاع از ملعیبه های خلق و وصال به حق پیداکنند به قبله اقبال نمایند تا شاید بدان واسطه ای نورانیت قلبشان به وجود جسمانی و مادی آنان منتقل شود امام صادق (ع) می فرماید :

هرگاه برای نمازی رو به قبله ایستادی از دنیا و آنچه در آن است و مردم و آنچه در آنند مایوس باش وقلبت را از هر چیز که تورا اخدا غافل می کند خالی کن وبا چشم دل عظمت خدا را نظاره کن .

چون در مقابل خدا ایستادی به یاد ایستادنت در محکمه عدل خدا در قیامت باش روزی که هر کس آنچه از پیش فرستاده میابد وهمه به سوی خداوند که سرپرست و صاحب اختیار همه است باز گردانده می شوند وبایست با ترس وامید که گناهان و عذاب الهی به ترس ودر عین حال امیدوار به فضل ورحمت خداوند باشید .

پس فلسفه قیام در مقابل کعبه به معنای توجه به ذات حق و اعراض به غیر حق است توجه به او که سرچشمه وجود است و مستحق سجود . کعبه قلوب است وسرمنشا جود . هر چه غیر او باشد پوچ است وتمایل ورغبت مدام به او کمال اوج است امام باقر (ع) می فرماید : آنگاه که نمازگزار رو به قبله به معنای بردن دل بدانجاست یعنی سپردن دل به صاحب دل است که گناه را از او باز دارد ودر مسیر کمال سیر دهد بنابراین استقبال ظاهری به کعبه باید بانوجه باطنی بدان همراه باشد والا نماز او را سودی نیست پیامبر نیز چنین می فرماید : آیا آن کس که نماز صورتش را از قبله بر میگرداند نمیترساند از اینکه خداوند اورا مسخ کند وصورتش را مبدل به صورت خمار کند ؟ به همین خاطر توجه به قبله در نماز از واجبات شمرده شده و روی گردانی از آن از محرمات به حساب آمده چرا که استقبال به قبله درحال نماز به معنای استدبار دل از غیر خداست واعراض از قبله به معنای استقبال از غیر خداست .

+ نوشته شده در  87/08/21ساعت 10:24  توسط میثم حیدری و ابراهیم آقازاده اصل   | 

سلام

 

بسمه تعالی

 

سلام ...

یادم می آید یکبار درتلویزیون یک سخنرانی درباره زیارت آل یاسین بود آن روزها من نوجوانی مشتاق بودم که حضرت مهدی (عج)هیجانی درمن به وجود آورد وتنها چیزی که از آن حرف ها به یادم می آید ارادت همیشگی شیعیان به آقا امام زمان است . چه هنگامی که ظهور می فرمایند چه الان ، از نظر ها غایب هستند نکته ای که مرا کنجکاو کرده سلام های فراوانی بود که به حضور آقا امام زمان داده می شد . وروز ها به معنای سلام می اندیشیدم که تا اینکه دریافتم کسی به دیگری سلام می کند یعنی به دیگری قول سلامتی می دهد که تو از جانب من در امانی واز طرف من به تو هیج آسیبی نمی رسد ومن باعث آزار واذیت تو نمی شوم چون به تو سلام کرده ام از آن روز به بعد من سلام را با همین معنا به کار می بردم وهر کسی که به من می رسید چه بزرگتر وچه کوچکتر ، به او سلام می کردم این اعتقاد من از آل یاسین برایم تعهدی بزرگ و بیعتی راستین نسبت به امام ولی عصر ساخته بود چراکه در آن حال به آن حضرت درتمامی حالاتش و اوقات زندگی مبارکشان سلام می کردم ودر آخر هم می گفتم ، السلام علیک بجوامع السلام . باهر سلام که به وجود نازنین آقا می دادم به او می گفتم من در هیچ  زمانی از روز وشب ونه در غیبت ونه در ظهورت ،به تو خیانت نمی کنم و نخواهم کرد آل یاسین برایم نشاطی مقدس آورد آنگونه که مطمئن بودم واو نیز همیشه یه من توجه دارد وسلام مرا پاسخ می دهد آنگونه که در هر خانه ای پدر و صاحب خانه به کوچکترها لطف و مهرخاص تری دارند من نیز در آن روز ها که نوجوانی بیش نبودم وحالاتم خود را از مهربانی ولی عصر برخوردار می بینم وزندگی ام با وجود او هرچند که نمی دیدمش بسیار وزیبا و تماشایی شده بود .

 

 

                                                                        اللهم عجل لولیّک الفرج
+ نوشته شده در  87/08/19ساعت 9:50  توسط میثم حیدری و ابراهیم آقازاده اصل   | 

گپی با شیطان

گپ و گفتی با شیطان چاپ پست الكترونيكي
۲۷ شهريور ۱۳۸۷
 در زمانهای کهن پیش از خلقت انسانها، میان طوایفی از جن و نسناس (طایفه ای به جای انسانهای فعلی) جنگ و خونریزی بالا گرفت و خداوند فرشتگان را فرمود که به زمین هبوط کنند، آنها هر دو طائفه از جمله فرزندان مرا به هلاکت رساندند و من از آنجا که خداپرست بودم از این معرکه جان سالم به در بردم.(15) آنگاه فرشتگان مرا به آسمان بردند و من در کنار ایشان، خدای را به جد می پرستیدم تا اینکه ...

 
  • اشاره:
روزی که شیطان تلفنی تماس گرفت و بی مقدمه گفت: "حاضرم رؤیای تو را تبدیل به واقعیت کنم"، به ناگاه شوکه شدم! باورم نمی شد! تنم خیس عرق شده بود! وحشت و ترس سرا پای وجودم را فرا گرفته بود! به هر زحمتی که بود خودم را جمع کردم و بالاخره قراری برای مصاحبه گذاشتم.
روز مصاحبه:

جناب شیطان با دو ساعت تاخیر حاضر شد. وقتی هم که رسید عذرخواهی کرد و گفت:

مأموریت خطیری پیش اومد که از دوستان ساخته نبود و می بایست خودم انجام می دادم.

پیش از انجام مصاحبه گفتم:

با چه تضمینی باور کنم که در جریان مصاحبه بر مبنای صداقت در گفتار سخن خواهی گفت؟

خندید و گفت: دلیلی ندارد دروغ بگویم. چون من به حربه ای مجهزم که اگر پرده از تمام اسرار من برداشته شود باز هم می توانم به خواسته های خود دست یابم.

گفتم: چه حربه ای؟

جواب داد: غفلت؛ انسانها را به خواب نوشین غفلت می برم و آن وقت نقشه هایم را عملی می کنم.

متن مصاحبه:

عبدالله: خودتان را معرفی کنید.

شیطان: فردی هستم از طایفه جن. مسمی به اسم خاص "ابلیس" و مشهور به اسم عام "شیطان"؛ البته اسامی و اوصاف دیگری هم دارم که چندان معروف نیستند نظیر وسواس، خنّاس، عزازیل، عفریت، شیصبان، حارث، مارد، غوی، رجیم،  ابو مره، ابولبین، مذموم، مرید و…(1)

عبدالله: پیشه و شغل شما چیست؟

شیطان: مشاغل فراوانی دارم؛ گاهی مسافر کشم؛ سر دو راهی حق و باطل می ایستم و مسافران را در جاده گمراهی در بست به سفر جهنم می برم. گاهی کشاورزم و بذر کینه و نفاق را در زمین دلها می افشانم. گاهی نقاشم؛ رنگ بطلان به چهره حقیقت می زنم و جامه کژی برقامت راستی می پوشانم. گاهی هم خلبانم؛ با بالهای وسوسه و القاء آنقدر بر فراز قلب آدمی چرخ می زنم تا باند مناسب برای فرود بیابم.(2)

عبدالله: دشمنی دیرینه ات با آدمی زاد از کجا سرچشمه می گیرد؟

شیطان: ماجرا از آن روزی شروع شد که صحنه آرای خلقت، دست به کار آفرینش آدم شد.(3) ملائک نه از روی اعتراض که از روی کنجکاوی گفتند: این موجود خاکی که می آفرینی بر روی زمین فسادها خواهد انگیخت و خونهای بسیارخواهد ریخت.اگر قصد تو طاعت بردن است که ما در فرمانبری مطاعیم. واگر مقصود تو تسبیح و تقدیس است که ما پیوسته در این کاریم.(4)

با ما بگو حکمت این کار در چیست؟  او در جواب فرمود:

در این کار رازهاییست سر به مهر؛ من آنچه را که در خشت خام می بینم شما در آینه هم نخواهید دید.(5)

اینچنین بود که خالق به واسطه این مخلوق نوپای دو پا به خود بالید و بر ما فخر فروخت؛ آنگاه فرمانمان داد که: "در مقابل این مخلوق خاکی به خاک سجده فرو افتید!"

تمامی فرشتگان بی درنگ  برآدم سجده بردند.

این فرمان اما بر من بسیار گران آمد؛ چه آنکه من سوابقی درخشان داشتم، تنها 6000هزار سال(6) (با حساب شما البته صد و نه میلیارد و پانصد میلیون سال دنیا(7))، خالصانه خدای را در آسمانها دوشادوش فرشتگان پرستیده بودم، آنقدر مستغرق در عبادت بودم که فرشتگان گمان می کردند که من نیز چون آنها فرشته ام، من نتوانستم بار این خفت را به دوش کشم. هر چه باشد آفرینش من از آتش بود وخلقت او از خاک، برتری من بر او چون آفتاب روز، روشن بود، من کجا می توانستم بر انسانی خاکزاد سجده برم.

آری، آن روز گستاخانه در برابر خالق ایستادم و متکبرانه از این فرمان سر باز زدم.

این شد که از درگاه ربوبی اش رانده شدم. از آن زمان به بعد کینه آدم را سخت به دل گرفتم و هر روز آتش این کینه در دلم شعله ورتر می شود.

عبدالله: این عبادتهای خالصانه که گفتی چگونه ترا از این تکبرورزی بازنداشت؟

شیطان: من به زعم خود از روی خلوص خدای را می پرستیدم حال اینکه از ابتدا شائبه شرک و نفاق در خداپرستی ام راه داشت و این امتحان، شرک و نفاقم را آفتابی کرد.

عبدالله: با چه شیوه و شگردی انسانها را به دام می افکنی؟

شیطان: با روش منحصر به فرد " گام به گام". (8) من به طور معمول کارم را در چند مرحله انجام می دهم؛ نخست از طریق وسوسه های تحریک آمیزخود، افکاری پلید را بر قلب انسان القا می کنم، آنگاه آن اندیشه زشت را نیک جلوه می دهم، سپس در مرحله عمل با تزیینات گوناگون، اشتیاق فرد را برای ارتکاب گناه برمی انگیزم.

این را هم اضافه می کنم  که در مقام روش اساساً با حصر گرایی مخالفم؛ بر این باورم که همیشه نمی توان با روشی واحد به صید شکار رفت. وسوسه، تزیین و حتی تسویل، شاید برای اغلب انسانها سودمند افتد، اما حریم دفاعی برخی انسانها گاهی نفوذ ناپذیر است؛ اینجاست که ناگزیرم به حربه های دیگری چون وحی، نسیان و ایجاد فراموشی متوسل شوم.(9) البته هنرمندیهای دیگری هم دارم؛ مثلا در هیئت و قالب اجسام، تمثل و تجسم می یابم و از این رهگذر، ابنای آدم را به سراشیبی سقوط در پرتگاه تباهی و عصیان، سوق، که چه عرض کنم، هل می دهم.(10)

عبدالله: بزرگترین آرزوی شیطان چیست؟

شیطان: گفتن ندارد اما اغوای تمامی آدمییان در همه ادوار و اعصار تنها آرزوییست که در سر می پرورانم.

عبدالله: کدام عمل انسانها بیش از همه تو را خشمگین می کند؟

شیطان: هر چند خوش ندارم از ابرازش اما برخی انسانها برحسب عادت، با سجده های طولانی، مدام مرا آزار می دهند و بینی مرا به خاک مذلت می مالند.

عبدالله: کدام عملشان تو را بیشتر خوشحال می کند؟

شیطان: برای من بسی مسرت بخش است اینکه آدمی پشت سر هم گناه کند و توبه را مدام به تاخیر بیاندازد.

عبدالله: عجیبترین عمل انسانها کدام است؟

شیطان: برسر سفره گناه می نشینند و از هر گناهی لقمه ای بر می گیرند، آنگاه معترضانه برمن خشم می آورند که سفره گناه را تو گستردی.

عجبا! من فقط شما را سوی گناه خواندم؛ شما اما به سوی گناه دویدید، اگر طعم گناه در ذائقه شما شیرین افتاد دیگر چرا مرا مقصر و مسوول این تباهی و گمراهی می انگارید؟!(11)

عبدالله: شاید انسانها پر بیراهه نمی روند که تو را مقصر می دانند؟

شیطان: چنین نیست. رسالت اغواگری را خداوند خود بر دوش من نهاده است؛ پست تبهکاری و اضلال از ناحیه خداوند به من اعطا شده است. او خود فرموده که هر که را از فرزندان آدم می توانم بلغزانم؛ با سواره نظام و پیاده نظام بر آنها بتازم؛ در ثروت و فرزند شریکشان گردم والبته من جز فریب و دروغ نویدشان نخواهم داد.(12)

عبدالله: چه اموری زمینه های نفوذ تو را بیش از پیش فراهم می کنند؟

شیطان: زمینه های نفوذ من البته بی شمارند اما نقطه ضعفها، حساسیت ها، حقارت ها، حسادت ها، رقابت ها، محرومیت ها، عقده ها، شهرت طلبی ها، شهوترانی ها، افزون خواهی ها و... مناسبترین زمینه هایی(بخوانید زمین هایی) هستند که درخت دشمنی و بستر نفوذ مرا بارور می کنند.

عبدالله: اگر اجازه بفرمایید سوال را قدری خصوصی تر کنیم. شما آیا ازدواج هم کرده اید؟

شیطان: آری، من در اوان جوانی با دختری به نام"لهبا" فرزند"روحا" از طائفه جن ازدواج کردم.(13)

عبدالله: این ازدواج ثمره ای هم داشت؟

شیطان: البته که داشت. حاصل این ازدواج فرزندان بی شماری بودند که در وجود آمدند.(14)

عبدالله: سرنوشت آنها چه شد؟

شیطان: در زمانهای کهن پیش از خلقت انسانها، میان طوایفی از جن و نسناس(طایفه ای به جای انسانهای فعلی) جنگ و خونریزی بالا گرفت و خداوند فرشتگان را فرمود که به زمین هبوط کنند، آنها هر دو طائفه از جمله فرزندان مرا به هلاکت رساندند و من از آنجا که خداپرست بودم از این معرکه جان سالم به در بردم.(15) آنگاه فرشتگان مرا به آسمان بردند و من در کنار ایشان، خدای را به جد می پرستیدم تا اینکه سخن از خلقت و خلافت آدم به میان آمد و در پی نافرمانی ام از آن جمع رانده شدم.

عبدالله: آیا در میان طائفه خود هواخواه و طرفدار هم داری؟

شیطان: نه تنها در میان قبیله خود که در میان انسانها نیز.

عبدالله: متوجه منظور شما نشدم یعنی می فرمایید انسانها هم به سوی تو دست دوستی دراز می کنند؟

شیطان: تعجب کردید؟! آری! عده ای هستند که مرا ارباب و سرپرست خود می انگارند، کارگزاران وخدمتگزارانی وفادار که اهداف شوم و توطئه های پلید مرا به خوبی جامه عمل می پوشانند.(16)

عبدالله: قلمرو فعالیتهای شما تا چه اندازه می تواند باشد؟

شیطان: امور تکوینی از قلمرو نفوذ و سلطه من بیرون است؛ تنها در حوزه امور تشریعی مجال جولان دارم، یعنی اعمالی که بشر از روی اختیار و تکلیف ملزم به انجام آنهاست؛ چه می گویم؛ باید اعتراف کنم که در حوزه تشریع نیزدست من بسته است چرا که فعالیتم منحصر به اندیشه و روان(و نه جسم) آدمی است؛ آن هم در حدود دعوت واجابت؛ همین وبس.

عبدالله: حرف آخر؟

شیطان (در حالیکه چهره اش از شدت خشم برافروخته بود): سوگند یاد می کنم که تا انتقامم را باز نستانم شما آدمیان را لحظه ای آسوده نخواهم گذاشت، پیوسته بر سر راهتان در کمین می نشینم  و راهزن راهتان می شوم. اکنون ببینید چگونه راه نجات را بر شما خواهم بست.(17)


تهیه و تنظیم: ابوالقاسم شکوری، کارشناس دین و اندیشه
پی نوشت ها:

1- صالحی حاجی آبادی، نعمت الله، شیطان در کمینگاه

2- در سوره اعراف آیه 201 می خوانیم: "ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون" ترجمه: هنگامی که اهل تقوی دچار وسوسه های شیطان می شوند به یاد خدا می افتند و ناگهان بینا می گردند. طائف یعنی طواف کننده؛ گویا شیطان همچون طواف كننده‏اى پیرامون فكر و روح انسان پیوسته گردش مى‏كند تا راهى براى نفوذ بیابد؛ ویاد خدا اکسیری است که ابرهای تیره و تار وسوسه ها ی شیطان را کنار می زند.

3- بقره/30

4- پیشین

5- پیشین

6- نهج البلاغه، خطبه 192، حضرت در این خطبه  که به خطبه "قاصعه" مشهور است می فرمایند: شیطان 6000 سال خدا را عبادت کرد که معلوم نیست از سالهای دنیوی است یا اخروی.

7- از نظر قرآن، هر روز آخرت به اندازه پنجاه هزار سال دنیاست(معارج/3) بنابراین چنانچه سالهای عبادت شیطان اخروی باشد از حاصل ضرب این دو، عدد یاد شده به دست می آید.

8- نور/21

9- انعام/121 ونیز بنگرید : کهف/63

10- در تفسیر آیه 48 از سوره انفال برخی از مفسران قائلند به اینکه شیطان درقادر است درقالب اجسام نیز تمثل یابد؛ ر.ک: مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن3، صص 109-108

11- ابراهیم/22

12- اسراء/24

13- تفسیر برهان جلد 2 ذیل آیات سوره حجر در داستان خلقت آدم .

14- پیشین

15- پیشین

16- نحل/100ونیزناس/5

17- اعراف/16
 
منبع: تبيان
 
+ نوشته شده در  87/08/08ساعت 7:9  توسط میثم حیدری و ابراهیم آقازاده اصل   | 

ندبه امام صادق در فراق امام مهدی

 به همراه «مفضّل»، «ابوبصير» و «ابان» خدمت امام صادق(ع) رسيديم و ديديم كه آن حضرت بر روي خاك‌ها نشسته جامه‌اي خيبري، بي‌يقه و آستين كوتاه بر تن كرده و همانند مادر فرزند مرده در حال گريه و زاري است. سراسر وجود او را حزن و اندوه فرا گرفته بود؛ آثار غم و اندوه در صورتش ظاهر گشته بود...


حضرت امام جعفر صادق (ع) گاه مشتاقانه از زمان ظهور آخرين حجّت خدا صحبت مي‌كند و به حال كساني كه آن زمان را درك مي‌كنند، رشك مي‌برد و مي‌فرمايد:

فطوبي لمن أدرك ذلك الزّمان.2
خوشا به حال كسي كه آن زمان را دريابد.

گاه نيز عاشقانه آرزوي درك زمان آن حضرت را مي‌كند و مي‌فرمايد:

و لو أدركته لخدمته أيّام حياتي.3
اگر زمان [ظهور] او را درك مي‌كردم همة عمرم را در خدمتش مي‌گذراندم.

و گاه با مشاهدة شرايط غيبت آن حضرت از خود بي خود شده و سيل اشك از ديدگان جاري مي‌سازد:
«سُدَير صيرفي» مي‌گويد:
به همراه «مفضّل»، «ابوبصير» و «ابان» خدمت امام صادق(ع) رسيديم و ديديم كه آن حضرت بر روي خاك‌ها نشسته جامه‌اي خيبري، بي‌يقه و آستين كوتاه بر تن كرده و همانند مادر فرزند مرده در حال گريه و زاري است. سراسر وجود او را حزن و اندوه فرا گرفته بود؛ آثار غم و اندوه در صورتش ظاهر گشته بود؛ رنگ چهرة او به كلّي دگرگون شده بود، سيل اشك از دل پر خون و قلب پر التهاب او برخاسته بود و بر گونه‌هايش فرو مي‌ريخت و در اين حال اين گونه زمزمه مي‌كرد:
سيّدي غيبتك نفت رقادي و ضيّقت عليّ مهادي، و ابتزّت منّي راحة فؤادي...

اي آقا و سرور من! غيبت تو خواب از ديدگانم ربوده، عرصه را بر من تنگ نموده و آسايش و آرامش را از قلبم گرفته است.

سدير مي‌گويد:
هنگامي كه امام صادق(ع) را اين چنين پريشان ديديم، دل‌هايمان آتش گرفت و هوش از سرمان پريد كه چه مصيبت جانكاهي براي حجّت خدا روي داده و چه فاجعة اسفباري بر او وارد شده است.
عرض كرديم:

اي فرزند بهترين خلايق! چه حادثه‌اي بر شما روي آورده كه اين چنين سيل اشك از ديدگانتان فرو مي‌ريزد و اشك چون باران بهاري بر چهره‌تان سرازير مي‌شود؟ چه فاجعه‌اي شما را اين چنين بر سوك نشانده است؟

امام صادق(ع) چون بيد لرزيد و نفس‌هاي مباركش به شماره افتاد، آنگاه آهي عميق به پهناي قفسة سينه از اعماق دل بركشيد و به ما روي كرد و فرمود:

صبح امروز كتاب «جَفر» را نگاه مي‌كردم و آن كتابي است كه همة مسائل مربوط به مرگ و ميرها، بلاها و حوادث را تا پايان جهان در بر دارد. اين كتاب را خداوند به پيامبر خويش و پيشوايان معصوم از تبار او اختصاص داده است. در اين كتاب، تولد، غيبت، درازي غيبت و ديرزيستي قائم ما و گرفتاري باورداران در آن زمان، راه يافتن شكّ و ترديد در دل مردم در اثر طول غيبت و مرتد شدن مردم از آيين مقدّس اسلام را خواندم و ديدم كه چگونه رشتة ولايت را كه خداوند در گردن هر انساني قرار داده است، مي‌گسلند و از زمرة اسلام بيرون مي‌روند، دلم به حال مردم آن زمان سوخت و امواج غم و اندوه بر پيكرم فرو ريخت.4

دعاي شريف ندبه كه از امام صادق(ع) نقل شده است، شاهد ديگري بر سوز و گداز آن حضرت در غيبت و فراق قائم آل محمد(ع) و منجي موعود جهان اسلام است.

در پايان جا دارد از خود بپرسيم آيا ذرّه‌اي از آن سوز و گداز و اندوه فراق كه در قلب‌هاي همة معصومان به ويژه امام صادق(ع) بوده است تا آنجا كه خواب و آرامش را از آنها مي‌ربوده و زندگي را بر آنها دشوار مي‌ساخته است، در دل ما وجود دارد؟ آيا هيچ شده است كه در خلوت خود بر فتنه‌ها، مصيبت‌ها، انحراف‌ها و... كه در زمان غيبت گريبان‌گير اهل ايمان مي‌شود، گريه كنيم؟ آيا تاكنون اتفاق افتاده است كه با همة وجود سنگيني مصيبت غيبت را درك كنيم و در نبود امام زمانمان از ته دل ناله سر دهيم؛ نالة مادري كه عزيز خود را از دست داده است؟

خليل منتظرقائم
ماهنامه موعود شماره 81

پي‌نوشت‌ها:

1. براي مطالعة نمونه‌هايي از ندبه‌هاي پيشوايان معصوم در فراق امام مهدي(ع) ر ك: مهدي‌پور، علي اكبر، با دعاي ندبه در پگاه جمعه، صص 13 ـ 27.
2. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 51، ص 144.
3. نعماني، ابن ابي زينب محمّد بن ابراهيم، كتاب الغيبة، ص 245.
4. طوسي، محمّد بن حسن، كتاب الغيبة، ص 167.
+ نوشته شده در  87/07/30ساعت 10:39  توسط میثم حیدری و ابراهیم آقازاده اصل   | 

آیا امام زمان ازدواج کرده وصاحب فرزند هستند؟

یکی از مباحث پیرامون شخصیّت حضرت مهدی (عج)، زندگی شخصی و خانوادگی آن حضرت است، سخن از ازدواج یا عدم آن و داشتن فرزند و مکان زندگی و وضعیّت زندگی اولاد او و کیفیّت زندگی آن حضرت از بحثهای جذّابی است که احیاناً در اذهان بسیاری از معتقدان به او ابهاماتی وجود دارد که معمولا با جوابهای ضدّ و نقیضی نیز مواجه می‌شوند.



دکتر حسینی قزوینی


مقدّمه


اساساً غیبت طولانی آن حضرت از نگاه زندگانی شخصی و خصوصی وی این سؤال را به وجود می‌آورد که آیا در این مدّت، حضرت مهدی(علیه السلام)ازدواج کرده است یا خیر؟

برخی این سؤال را به صورت اشکال مطرح کرده و می‌گویند: اگر ازدواج کرده و همسر دارد، لازمه‌اش داشتن فرزند است و لازمه این نیز فاش شدن اسرار و شناسایی آن حضرت است که با حکمت و فلسفه غیبت منافات دارد و اگر ازدواج نکرده است، پس به سنّت رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) و به امر شرعی مستحب عمل نکرده است که این هم با مقام و شأن آن حضرت نمی‌سازد، زیرا وی رهبر دینی مردم است و در عمل به مستحبات همچون واجبات، باید پیشقدم باشد و فرضِ وجود امامی که مستحب مؤکّد شرعی را ترک کند و در واقع عمل مکروهی را انجام دهد بسیار مشکل و جای استبعاد دارد.

پس اگر ازدواج نکرده باشد اشکال ترک مستحبّ از طرف معصوم و اگر ازدواج کرده باشد، اشکال فاش شدن اسرار و تضادّ با فلسفه غیبت پیش می آید و چون طرفین قضیّه با اشکال مواجه است، عدّه‌ای چنین نتیجه‌گیری می‌کنند که اصلا آن حضرت وجود ندارد.

نکته‌ی دیگر این که اصل ازدواج یا عدم ازدواج آن حضرت جزء اعتقادات ما نیست، بلکه از مسائل شخصی است که در روایات نیز به آن تصریح نشده و مورد بحث امامان قبلی نیز نبوده است و کسانی هم که در دوران غیبت توفیق درک حضور آن حضرت را داشته اند آن قدر سؤالات و مشکلات در ذهنشان بوده است که به اینگونه سؤالات نرسیده‌اند.

در دوران غیبت صغری نیز از نائبان خاصّ، در این زمینه سخنی شنیده نشده است. از سوی دیگر ذهن انسان در کنار سؤال از ازدواج حضرت مهدی(علیه السلام)، سؤالات دیگری نیز می‌سازد از جمله این که: آیا امام مهدی(علیه السلام) دارای فرزند است؟ آیا مکان خاصّی برای زندگی وی و فرزندانش وجود دارد؟ آیا فرض وجود فرزند و همسر برای آن حضرت با حکمت و فلسفه غیبت سازگاری دارد؟ و در صورت ازدواج نکردن، آیا بر خلاف سنّت و دستور پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) عمل نکرده است؟ و سؤالات دیگری که این مقاله در صدد جواب دادن به بعضی از آنهاست.

بنابراین، پس از طرح سؤال اصلی و بیان دیدگاههای متفاوت و دلائل آنها و نیز بررسی دلائل، سعی می‌شود تا به نتیجه‌ای مناسب و جامع برسیم.

آیا حضرت مهدی(علیه السلام) ازدواج کرده و دارای فرزند می‌باشد؟
در پاسخ به این پرسش، با توجّه به مسائل اعتقادی مانند: حکمت یا فلسفه غیبت و نیز مسائل فقهی همچون استحباب شرعی ازدواج و متونی که مستقیم یا غیر مستقیم دلالت بر ازدواج آن حضرت دارند، سه نظریّه وجود دارد:

ـ نظریّه أوّل: عدّه‌ای معتقدند که حضرت مهدی(علیه السلام) ازدواج کرده است و برای اثبات این نظریّه به دلائل ذیل استناد جسته‌اند.

الف: استحباب ازدواج:
ازدواج و نکاح در اسلام مستحبّ مؤکّد و سنّتی نبوی است. پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) نسبت به امر ازدواج و ترویج آن تأکید داشته و امّت خود را به این امر تشویق و ترغیب می‌کردند و بارها فرموده‌اند: «نکاح کنید و با تشکیل خانواده بر تعداد خود بیافزایید، که من در روز قیامت به شما اگر چه فرزندی سقط شده باشد مباهات می‌کنم»([1]).

در احکام دین ازدواج سنّتی حسنه و مورد تأیید و عزوبت (همسر نداشتن و مجرّد بودن) مکروه است. ازطرفی ازدواج نکردن، اعراض از سنّت رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) است، چرا که آن حضرت(صلی الله علیه وآله وسلم)فرمود: «نکاح سنّت من است، و هر کس از آن اعراض کند (روی برگرداند و ازدواج نکند) از من نیست.»([2])

اکنون که سالیان متمادی از عمر حضرت مهدی(علیه السلام) می‌گذرد، آیا می توان گفت: او مستحبّ مؤکّد را ترک، و مرتکب مکروه شده است؟ هرگز نمی‌توان اینگونه نتیجه گرفت، چرا که او امام است و در عمل به مستحبّات شرعی از همه مردم سزاوارتر است، پس او ازدواج کرده و دارای همسر می‌باشد.

در کتاب «النجم الثاقب» در پاسخ منکرین وجود اهل و عیال برای امام مهدی(علیه السلام) چنین آمده است: «چگونه ترک خواهند کرد، چنین سنّت عظیمه جدّ اکرم خود را با آن همه ترغیب و تحریص که در فعل آن و تهدید و تخویف در ترک آن شده و سزاوارترین امّت در اخذ به سنّت پیغمبر، امام هر عصر است و تاکنون کسی ترک آن سنّت را از خصائص آن حضرت نشمرده است.»([3])

و نیز در کتاب «الشموس المضیئة» آمده است: «اگر در این زمینه (داشتن همسر و خانواده) هیچ نقل روایی وجود نداشت و فقط همین مطلبی که آن حضرت با وجود سنّ زیاد از نظر جسمی جوانی قویّ البنیه است... و نیز می‌دانیم که آن حضرت به سنّت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) عمل می‌کند، در قبول این مطلب که آن جناب همسر و فرزندانی دارد کافی بود»([4]).

ـ نقد و بررسی:

دلیل مزبور شامل دو قسمت است. قسمت اوّل: ازدواج سنّت رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) و امری نیکو و مستحبّ شرعی است. قسمت دوّم: امام زمان(علیه السلام) لزوماً به این سنّت و امر شرعی عمل می‌کند. هر دو مقدّمه نیازمند بررسی و تأمّل است.

امّا استحباب ازدواج([5]) از آیات و روایات فراوانی استفاده می‌شود مانند: آیه شریفه (فَانکِحُواْ مَا طَابَ لَکُم مِّنَ النِّسَآءِ)([6]) و آیه (وَأَنکِحُواْ الاَْیَـمَی مِنکُمْ وَالصَّــلِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَآلـِکُمْ )([7]) و همچنین در حدیثی رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) ازدواج را سنّت خود می‌داند([8])، و در حدیثی دیگر می‌فرماید: هر کسی از آن اعراض کند از من نیست.([9]) و در روایاتی دیگر ازدواج امری پسندیده و ممدوح دانسته شده([10]) و بر تولید نسل و بقاء آن توصیه شده و کثرت مسلمین مایه مباحات پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) شمرده شده است.

در اهمیّت و تشویق به ازدواج چنین آمده است: «هر کس ازدواج کند نصف دینش را بدست آورده است»([11]) و نیز امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «دو رکعت نماز کسی که ازدواج کرده با فضیلتتر است از هفتاد رکعت نماز کسی که بدون همسر است»([12])، و همچنین در روایات فراوانی نقطه مقابل ازدواج یعنی ترک ازدواج مذمّت شده و از ناحیه ائمّه(علیهم السلام) امری مکروه و ناپسند شمرده شده است.([13]) که این روایات نیز به قرینه مقابل دلالت بر استحباب ازدواج دارند.

با توجّه به آیات و روایات فوق و وجود کلمات امر مانند «انکحوا» در آیات و تشویق به ازدواج در روایات و توصیه کردن در عمل به سنّت رسول خدا، فقهای بزرگوار اسلام، استحباب شرعی ازدواج را استنباط کرده و بر طبق آن به استحباب([14]) و بعضی به استحباب مؤکّد فتوی داده‌اند، و برخی آن را در شرایطی واجب می‌دانند([15]).

و از سوی دیگر از عمومات و اطلاقات ادلّه استحباب ازدواج بدست می‌آید که اوّلا: ازدواج چه به صورت دائم و چه به صورت غیر دائم (موقّت) مستحب شرعی است. ثانیاً: استحباب ازدواج مخصوص مشتاقان و کسانی که نیازمند به همسر می‌باشند نیست، بلکه شامل غیر مشتاقان و کسانی که در خود احساس نیاز به همسر نمی‌کنند نیز می‌باشد.([16]) چرا که علّت این حکم شرعی در اشتیاق به جنس مخالف و یا اطفاء (خاموش کردن) غریزه جنسی خلاصه نشده است تا گمان شود ازدواج برای غیر مشتاقان استحباب ندارد، بلکه مواردی از قبیل: تکثیر نسل و ابقاء نوع انسانی و کثرت تعداد موحّدین، در استحباب شرعی ازدواج دخالت دارند.([17])

پس اگر ازدواج برای تأمین این اغراض هم باشد، از جهت شرعی مستحب است، و دارای مطلوبیّت شرعی است.

بدیهی است که استحباب ازدواج فقط مختصّ به ازدواج دائم نیست، بلکه شامل غیر دائم و مِلک یمین (کنیزان) نیز می‌شود.([18]) و به همین جهت اینگونه به نظر می‌رسد که تحقّق یک مرتبه از ازدواج در طول عمر برای عمل کردن به این مستحبّ شرعی کافی است، اگر چه بنا به عللی([19]) بین زوج و زوجه جدایی حاصل شده باشد.

امّا با تأمّل در روایاتی که در آن عزوبت (همسر نداشتن) مکروه دانسته شده است حتّی برای مدّتی اندک([20])، معلوم می‌شود که مقصود از استحباب ازدواج، استمرار آن تا پایان عمر است. پس عمل کردن به استحباب ازدواج در صورتی کافی است که استمرار و دوام داشته باشد نه فقط صرف تحقّق آن، همانطور که این استحباب فقط به داشتن یک همسر نیست بلکه تعدّد آن نیز مستحب شرعی است.([21])

بنابراین در باره مقدّمه أوّل (ازدواج سنّت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)، و امری مستحب است) چنین نتیجه می‌گیریم: 1. ازدواج مستحب شرعی است، خواه نیاز به ازدواج باشد و خواه نباشد، خواه دائم و خواه موقّت. 2. این استحباب دوام و استمرار دارد و شامل تمام عمر انسان می‌شود. 3. تعدّد همسر نیز مستحب شرعی است.

و امّا مقدّمه دوّم (لزوم عمل امام(علیه السلام) به امر شرعی و سنّت رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) ) در اذهان سؤالاتی را به وجود می‌آورد، از جمله اینکه: با کثرت امور مستحبّی، آیا امام(علیه السلام) به همه آنها عمل می‌کند؟ یا اینکه از آن امور انتخاب کرده و گزینشی عمل می‌کند؟ آیا لزوم عمل به امور مستحب برای امام ضروری است؟

بدون تردید امامان مانند پیامبران چون هدایت مردم را به عهده دارند، و رهبران الهی محسوب می‌گردند، همیشه در عمل به احکام الهی پیشقدم بوده‌اند، و اساساً رسالت آنان ایجاب می‌کرد که أوّل خودشان عامل به احکام الهی باشند و از دستورات الهی سرپیچی نکنند و در صحنه عمل برای دیگران الگو و نمونه باشند، لذا عمل نکردن به اوامری که حکایت از محبوبیّت نزد خداوند دارد (خواه واجب و خواه مستحب) برای رهبران دینی مذموم است و شأن و رسالت آنان اقتضاء دارد که آنها به دستورات واجب و مستحب عمل کنند، پس امام(علیه السلام) نیز به آنها عمل می‌کند.

بنابراین، دو نکته در لزوم عمل کردن امام به مستحبّات وجود دارد:
1. هدایت و رهبری و الگوی کامل بودن برای مردم که ایجاب می‌کند امام در زندگی و معاشرت و در برخورد با دیگران به نحو احسن عمل کند و در عمل به دستورات دینی (واجب و مستحب ) پیشقدم باشد.
2. اقتضای شأن و منزلت انسان کامل ایجاب می‌کند که به مستحبّات عمل کند.

بدون تردید نکته أوّل در زمان غیبت امام(علیه السلام) موضوعیّت ندارد، زیرا امام(علیه السلام) در مرأی و منظر مردم نیست و امامت وی در باطن است، نه در ظاهر.([22]) ولی نکته دوّم در رسیدن به مطلوب (امام پایبند به مستحبّات شرعی است، و سزاوارتر از دیگران است) کافی است. با توجّه به دو مقدّمه‌ای که گذشت، عدّه‌ای معتقدند که امام زمان(علیه السلام) در عصر غیبت ازدواج کرده و صاحب همسر و فرزند است.

ب: استدلال به روایات
:
دلیل دیگر معتقدین به ازدواج حضرت مهدی(علیه السلام) تمسّک به بعضی از روایات است، از جمله:

1 ـ مفضّل بن عمر از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: «... از مکان او هیچ یک از اولاد و دیگران اطلاع نمی‌یابد، مگر مولایی که متولّی امر اوست»([23])، در این روایت وقتی که سخن از جا و مکان و محلّ زندگی آن حضرت می‌شود، امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: کسی از مکان او اطلاع ندارد حتّی اولادش، پس معلوم می‌شود او اولادی دارد و داشتن اولاد حاکی از ازدواج امام است.

امّا با تأمّل در این روایت نکاتی به نظر می‌رسد که مانع از استدلال بر ازدواج آن حضرت است، آن نکات عبارتند از:

الف ـ این روایت در کتاب الغیبه نعمانی نیز نقل شده است، با این تفاوت که به جای کلمه «ولد» کلمه «ولی» آمده است: «ولا یطّلع علی موضعه أحد من ولیّ ولا غیره;([24]) از مکان او کسی از ولی و غیر ولی اطّلاع نمی‌یابد»، یعنی دوست و غیر دوست، آشنا و غیر آشنا، از مکان او خبری ندارند و نمی‌دانند او کجاست. در این روایت هیچ سخنی از فزرند و فرزندان نیست، بنابراین با توجه به این نقل اعتمادی بر آن روایت نیست.

ب ـ در روایت سخن از فرزند است، ولی از این جهت که بگوییم الآن امام(علیه السلام) دارای فرزند و همسر باشد نیست و به اصطلاح مجمل است، چرا که امکان دارد منظور فرزندانی باشند که در آستانه ظهور و یا پس از ظهور امام(علیه السلام) به دنیا می‌آیند.

ج ـ ممکن است این روایت و امثال آن بیانگر مبالغه در خفای شخص باشد، یعنی هیچ کس نمی‌داند که او در کجاست، حتّی اگر دارای فرزند هم باشد، فرزندانش نیز از جایگاه او اطّلاع ندارند.([25])

د ـ از جهت سند مخدوش است، زیرا یکی از راویان آن ابراهیم بن مستنیر و در جای دیگر عبد اللّه بن مستنیر است و هر دو مجهول‌اند.

با توجّه به نکات فوق، استدلال بر ازدواج امام(علیه السلام) در عصر غیبت مشکل، بلکه بعید به نظر می‌رسد.

ن ـ سیّد ابن طاوس از امام رضا(علیه السلام) نقل کرده است که آن حضرت فرمود: «... خدایا، مایه چشم روشنی و خوشحالی امام زمان(علیه السلام) را در او و خانواده و فرزندان و ذرّیه و تمام پیروانش فراهم فرما»([26]).

در این روایت سخن از خانواده و فرزندان آن حضرت است، ولی چون معلوم نیست که وجود این فرزندان پیش از ظهور است یا پس از آن، از این جهت مجمل است، و نمی‌توان به آن استناد کرد.

و ـ ابو بصیر از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: «گویا می‌بینم که قائم ما با خانواده‌اش در مسجد سهله اقامت گزیده است. ابو بصیر می گوید: گفتم منزلش آنجاست؟ فرمود: آری. گفتم: فدایت شوم! قائم همیشه در آن مسجد است؟ فرمود: آری...».([27])

این روایت نیز دلالت بر وجود فرزند برای امام(علیه السلام) پیش از ظهور ندارد و چه بسا مرادش اولاد آن حضرت پس از ظهور باشد، همانطور که از سیاق کلام در اکثر روایات که به نمونه‌هایی از آنها اشاره خواهیم کرد، این گونه استفاده می‌شود.

2 ـ روایتی مرحوم مجلسی(رحمه الله) در بحار الأنوار از علی بن فاضل نقل کرده است که در آن به مکان و جزیره‌ای اشاره شده که نسل و فرزندان آن حضرت، زیر نظر وی جامعه نمونه اسلامی تشکیل داده و برای خود حکومت دارند([28]). این مکان نامعلوم است و هر کس نمی‌تواند به آنجا برود و دسترسی برای عموم مردم ممکن نیست.

تمسّک به این روایت نیز نمی‌تواند اثبات کند که آن حضرت ازدواج کرده و در نتیجه فرزندانی دارد و لازمه آن نیز زندگی در مکان خاصّ است، زیرا اولاًّ: از نوع بیان روایت به دست می‌آید که این روایت اعتبار قابل ملاحظه‌ای در نزد مرحوم مجلسی(رحمه الله) نداشته است، زیرا می‌گوید: «چون این حدیث را در کتابهای معتبر نیافتم آن را به طور مستقل و جدا می‌آورم»([29]).

ثانیاً این داستان با وجود تناقضات فراوان و سخنان بی‌اساس و نیز مجهول بودن عدّه‌ای از روات آن، قابل استناد نیست، حتّی بعضی از محقّقین با بررسی‌های گسترده‌ای که انجام داده‌اند، معتقدند جزیره خضراء افسانه‌ای بیش نیست و واقعیت ندارد.([30]) و برخی همچون آقا بزرگ تهرانی می‌گویند: این داستان تخیّلی است.([31])

3 ـ روایتی که ابن طاووس از امام رضا(علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: «اللّهمّ صلّ علی ولاة عهده والأئمّة من ولده». ابن طاووس می‌گوید: روایت فوق اینگونه نیز نقل شده «اللّهمّ صلّ علی ولاة عهده والأئمّة من بعده».([32])

این روایت نیز نمی‌تواند اثبات کند که آن حضرت دارای فرزند است. زیرا با وجود دو گونه نقل معلوم نیست مقصود فرزندان بعد از آن حضرت است، یا امامان پس از او. بنابراین روایت مجمل است. علاوه این دو روایت ناظر به پس از ظهور حضرت است نه پیش از آن.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/30ساعت 10:37  توسط میثم حیدری و ابراهیم آقازاده اصل   | 

خانه مهدی کجاست؟

 در برخي ديگر از روايات نيز ذكر شده كه حضرت مهدي(ع) قبل از ظهور در «ذي‏طوي» به سر مي‏برد و آن‏گاه كه اراده الهي بر ظهور آن حضرت تعلق گيرد از آنجا وارد مسجدالحرام مي‏شود.
قائم(ع) در ميان گروهي به شمار اهل بدر ـ سيصد و سيزده تن ـ از گردنه ذي‏طوي پايين مي‏آيند تا آنكه پشت خود را به حجرالاسود تكيه مي‏دهد و پرچم پيروز را به اهتزاز درمي‏آورد.



اشاره:

پنهان زيستي امام مهدي(ع) نه تنها چگونگي زندگي آن حضرت را در هاله‏اي از اسرار فرو برده كه بسياري از موضوعات مربوط به حيات آن امام را نيز جزو امور پنهان نظام هستي قرار داده است.
يكي از مهم‏ترين اين امور پنهان، محل زندگي آن حضرت در طول غيبت ايشان است. از اين رو بسياري علاقه‏مندند بدانند كه خورشيد پنهان در كدامين بخش از اين كره خاكي به گذران عمر مي‏پردازد و به بيان ديگر كدامين قسمت از زمين اين منزلت را دارد؟
در اين مقاله تلاش شده كه به اين پرسش پاسخ داده شود.


ميليون‌ها انسان عاشق و شيفته صدها سال است كه در هر پگاه آدينه زبان به ندبه مي‏گشايند و اين‏گونه مي‏سرايند:
 
اي كاش مي‏دانستم در چه جايي منزل گرفته‏اي و چه سرزمين و مكاني تو را دربر گرفته است! آيا در كوه رضوايي و يا جاي ديگري و يا در ذي‏طوي هستي؟ دشوار است بر من كه مردمان را ببينم و تو ديده نشوي.1

حال براي روشن شدن اين موضوع، پاي به گلستان كلام معصومين(ع) مي‏گشاييم و با سيري در كلام نوراني ايشان از آن انفاس قدسي براي حل اين معما استمداد مي‏طلبيم.

با يك نگاه كلي در اين بوستان پر طراوت به چهار دسته روايت در اين موضوع برمي‏خوريم كه هر يك، محل زندگي آن حضرت را در دوره‏اي از حيات پر بركت ايشان به تصوير كشيده است. اگر چه در مورد برخي دوره‏ها صراحت و روشني بيشتري وجود دارد و برخي از دوره‏ها بنا بر عللي به اجمال و ابهام پاسخ داده شده است.
اين دوره‏ها عبارتند از:

  1. دوران زندگي با پدر بزرگوار خود امام حسن عسكري(ع) (255ـ260ق)

شكي نيست كه آن امام همام در شهر سامرا و در خانه پدرش امام حسن عسكري(ع) ديده به جهان گشود و تا پايان عمر شريف پدر خود در كنار آن حضرت مي‏زيست.
اين دوران بنا بر قول مشهور از نيمه شعبان سال 255ق آغاز و در هشتم ربيع‏الاول سال 260ق پايان يافت.

علاوه بر نقل موثق تاريخي، افراد فراواني از اين حادثه بزرگ پرده برداشته‏اند:
شيخ صدوق(ره) در كتاب شريف كمال الدين و تمام النعمه ـ كه يكي از مهم‏ترين كتابهاي نگاشته شده در موضوع مهدويت است ـ داستان ولادت حضرت مهدي(ع) را اين‏گونه نقل كرده است:
 
حكيمه، دختر امام جواد(ع) گويد: امام حسن عسكري(ع) مرا نزد خود فراخواند و فرمود: اي عمه! امشب افطار نزد ما باش كه شب نيمه شعبان است و خداي متعال امشب حجت خود را كه حجت او بر روي زمين است ظاهر سازد. گفتم: مادر او كيست؟ فرمود: نرجس. گفتم: فداي شما شوم اثري در او نيست. فرمود: همين است كه به تو مي‏گويم. آمدم و چون سلام كردم و نشستم نرجس آمد كفش مرا بردارد و گفت: اي بانوي من و بانوي خاندانم، حالتان چطور است؟ گفتم: تو بانوي من و بانوي خاندان من هستي. از كلام من ناخرسند شد و گفت: اي عمه جان! اين چه فرمايشي است؟ بدو گفتم: اي دخترجان! خداي متعال امشب به تو فرزندي عطا فرمايدكه در دنيا و آخرت آقاست...2 .

آن‏گاه به صورت مفصل داستان را ذكر كرده است. اين روايت از مهم‏ترين روايات درباره ولادت حضرت مهدي(ع) است و دلالت بر ولادت حضرت مهدي(ع) در خانه امام عسكري(ع) در سامرا دارد.

«ضوء ابن علي» از مردي از اهل فارس كه نامش را برده نقل مي‏كند كه:
 به سامرا آمدم و در خانه امام حسن عسكري(ع) ملازم شدم. حضرت مرا طلبيد، من وارد شدم و سلام كردم. فرمود: براي چه آمده‏اي؟ عرض كردم: براي اشتياقي كه به خدمت شما داشتم. فرمود: پس دربان ما باش. من همراه خادمان، در خانه حضرت بودم، گاهي مي‏رفتم هر چه احتياج داشتند از بازار مي‏خريدم و زماني كه در خانه، مردها بودند، بدون اجازه وارد مي‏شدم.

روزي [بدون اجازه] بر حضرت وارد شدم و او در اتاق مردها بود. ناگاه در اتاق حركت و صدايي شنيدم، پس فرياد زد: بايست. حركت مكن! من جرأت درآمدن و بيرون رفتن نداشتم، پس كنيزكي كه چيز سر پوشيده‏اي همراه داشت از نزد من گذشت. آنگاه مرا صدا زد كه درآي، من وارد شدم و كنيز را هم صدا زد. كنيز نزد حضرت بازگشت. حضرت به او فرمود: از آنچه همراه داري روپوش بردار. كنيز از روي كودكي سفيد و نيكوروي پرده برداشت و خود حضرت روي شكم كودك را باز كرد، ديدم مويي سبز كه به سياهي آميخته بود از زير گلو تا نافش روئيده است. پس فرمود: اين است صاحب شما و به كنيز امر فرمود كه او را ببرد.
پس من آن كودك را نديدم، تا امام حسن عسكري(ع) وفات كرد.3

نه تنها بستگان نزديك و خدمتگزاران بيت امامت، آن حضرت را در شهر سامرا و در خانه امام عسكري(ع) ديده‏اند كه بسياري از ياران و خواص اصحاب امامت به شرف ديدار آن جمال چون آفتاب نائل آمده‏اند و همگي حكايت از مدعاي زندگي امام مهدي(ع) در كنار پدر در شهر سامرا دارد.

«يعقوب بن منقوش» گويد:
 بر امام حسن عسكري(ع) وارد شدم و او بر سكويي در سرا نشسته بود و سمت راست او اتاقي بود كه پرده‏هاي آن آويخته بود. گفتم: اي آقاي من صاحب‏الامر كيست؟ فرمود: پرده را بردار. پرده را بالا زدم، پسر بچه‏اي به قامت پنج وجب بيرون آمد با پيشاني درخشان و رويي سپيد و چشماني دُرّافشان و دو كف ستبر و دو زانوي برگشته. خالي برگونه راستش و گيسواني بر سرش بود. آمد و بر زانوي پدرش ابو محمد نشست. آن‏گاه به من فرمود: اين صاحب شماست. سپس برخاست و امام بدو گفت: پسرم! تا وقت معلوم داخل شو و او داخل اتاق شد و من بدو نگريستم. پس به من فرمود: اي يعقوب! به داخل بيت برو و ببين آنجا كيست. من داخل شدم اما كسي را نديدم.4

همچنين «احمد بن اسحاق» گويد:
 بر امام حسن عسكري(ع) وارد شدم و مي‏خواستم از جانشين پس از وي پرسش كنم. او آغاز سخن كرد و فرمود: اي احمد بن اسحاق خداي متعال از زمان آدم(ع) زمين را خالي از حجت نگذاشته است و تا روز قيامت نيز خالي از حجت نخواهد گذاشت. به واسطه اوست كه بلا را از اهل زمين دفع مي‏كند و به خاطر اوست كه باران مي‏فرستد و بركت‌هاي زمين را بيرون مي‏آورد.

گفتم: اي فرزند رسول خدا، امام و جانشين پس از شما كيست؟ حضرت شتابان برخاست و داخل خانه شد و سپس برگشت در حالي كه بر شانه‏اش كودكي سه ساله بود كه صورتش مانند ماه شب چهارده مي‏درخشيد. فرمود: اي احمد بن اسحاق! اگر نزد خداي متعال و حجت‏هاي او گرامي نبودي اين فرزند را به تو نمي‏نمودم. او هم‏نام و هم‏كنيه رسول خدا(ص) است. كسي است كه زمين را پر از عدل و داد مي‏كند؛ همچنان كه پر از ظلم و جور شده باشد.اي احمد بن اسحاق! مثل او در اين امت، مثل خضر و ذوالقرنين است. او غيبتي طولاني خواهد داشت كه هيچ‏كس در آن نجات نمي‏يابد، مگر كسي كه خداي متعال او را در اعتقاد به امامت ثابت بدارد و در دعا به تعجيل فرج موفق سازد.

احمد بن اسحاق گويد: گفتم: اي مولاي من! آيا نشانه‏اي هست كه قلبم بدان اطمينان يابد؟ آن كودك به زبان عربي فصيح به سخن درآمد و فرمود: أنا بقيّةالله في أرضه والمنتقم من أعدائه. اي احمد بن اسحاق! پس از مشاهده، جست‏وجوي نشان مكن. احمد بن اسحاق گويد: من شاد و خرم بيرون آمدم.5

بنا بر روايات فوق و ده‌ها روايت ديگر ترديدي نخواهد ماند بر اينكه حضرت مهدي(ع) در طول حيات امام عسكري(ع) همراه ايشان و در شهر سامرا مسكن و مأواي داشته‏اند و اگرچه در اين دوران نيز مخفيانه زندگي مي‏كرده‏اند ولي عده فراواني از نزديكان و شيعيان ايشان را ديده‏اند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/30ساعت 10:36  توسط میثم حیدری و ابراهیم آقازاده اصل   | 

پرسش شما :پاسخ موعود

 آيا در ميان‌ سيصدوسيزده‌ ياران‌ خاص‌ امام‌ زمان‌(ع‌) از ايرانيان‌ نيز كساني‌ وجود دارند؟ و به‌طور كلي‌ نقش‌ ايرانيان‌ در ظهور امام‌ مهدي‌(ع‌) چيست‌؟

آنچه‌ از روايات‌ فهميده‌ مي‌شود اين‌ است‌ كه‌ اين‌ سيصد و سيزده‌ تن‌ از ياران‌ اصلي‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) بوده‌ و فرماندهي‌ سپاه‌ ايشان‌ را برعهده‌ دارند و داراي‌ ويژگيهاي‌ خاصي‌ نظير ايمان‌ قوي‌، اخلاص‌، توانايي‌ بالاي‌ مديريتي‌، آگاهي‌ به‌ دين‌ اسلام‌ هستند تا بتوانند از عهدة‌ مسؤوليت‌ سنگيني‌ كه‌ به‌ عهده‌ دارند، برآيند. و البته‌ نكته‌ قابل‌ ذكر ديگر اينكه‌ تنها برخي‌ از اين‌ افراد در زمان‌ ظهور امام‌ زمان‌(ع‌) حيات‌ دارند و تعدادي‌ از آنها انسانهاي‌ پاك‌ و شايسته‌اي‌ بوده‌اند كه‌ قبل‌ از دوران‌ ظهور زندگي‌ مي‌كرده‌اند و لذا با ظهور حضرت‌ حجت‌(ع‌) حياتي‌ دوباره‌ يافته‌ و رجعت‌ مي‌كنند. از جمله‌ اين‌ افراد، اصحاب‌ كهف‌، مؤمن‌ آل‌ فرعون‌ و مالك‌اشتر را مي‌توان‌ نام‌ برد.

رواياتي‌ وجود دارد كه‌ به‌طور اجمال‌ اشاراتي‌ به‌ سرزمينهاي‌ اين‌ افراد داشته‌ و از ايران‌، شام‌، يمن‌، حجاز و عراق‌ و ديگر نقاط‌ به‌ عنوان‌ محل‌ زندگي‌ آنها نام‌ برده‌ است‌. البته‌ رواياتي‌ هم‌ داريم‌ كه‌ با تفصيل‌ بيشتر، حتي‌ اسامي‌ و محل‌ زندگي‌ آن‌ سيصد و سيزده‌ تن‌ را ذكر كرده‌ است‌. ناگفته‌ نماند اين‌ دسته‌ از روايات‌ چندان‌ مورد اعتماد نبوده‌ و بعيد نيست‌ كه‌ توسط‌ قصاصون‌ ساخته‌ شده‌ باشد.

به‌طور مثال‌ در روايتي‌ كه‌ از اميرالمؤمنين‌(ع‌) نقل‌ شده‌، ايشان‌ اسامي‌ و محل‌ زندگي‌ آنها را چنين‌ بيان‌ فرموده‌اند:

... فقال‌: رجلان‌ من‌ البصرة‌، و رجل‌ من‌ الاهواز، و رجل‌ من‌ عسكر مكرم‌... 1 .

به‌ دليل‌ طولاني‌ بودن‌ حديث‌ و براي‌ شاهد مثال‌ تنها به‌ ذكر شهرهايي‌ از ايران‌ كه‌ در حديث‌ ذكر شده‌ و افرادي‌ از آن‌ شهرها جزء سيصد و سيزده‌ ياور امام‌ زمان‌(ع‌) شمرده‌ شده‌اند، اكتفا مي‌شود: از اهواز، سيراف‌، شيراز، اصفهان‌، ايذه‌، نهاوند، همدان‌، قم‌، خراسان‌، آمل‌، گرگان‌، دامغان‌، ساوه‌، طالقان‌، قزوين‌، فارس‌، ابهر، اردبيل‌، مراغه‌، خوي‌، سلماس‌، شيروان‌، مرداني‌ به‌ اين‌ افتخار نايل‌ مي‌شوند كه‌ از برخي‌ شهرها بيش‌ از يك‌ نفر انتخاب‌ شده‌ است‌ به‌طور مثال‌: ده‌ نفر از قم‌، چهار نفر از اصفهان‌، بيست‌ و چهار نفر از طالقان‌ و..

لذا با فرض‌ پذيرش‌ اين‌ دسته‌ از احاديث‌، مي‌بينيم‌ كه‌ تعداد زيادي‌ از ياران‌ خاص‌ (313 نفر) امام‌ عصر(ع‌) از شهرهاي‌ مختلف‌ ايران‌ مي‌باشند.

اما علاوه‌ بر اين‌ 313 نفر كه‌ بزرگاني‌ هستند كه‌ قرار است‌ فرماندهي‌ سپاه‌ و ادارة‌ بخشهاي‌ مختلف‌ حكومت‌ حضرت‌(ع‌) را به‌ عهده‌ بگيرند، مؤمنان‌ بسياري‌ نيز وجود دارند كه‌ در آخرالزمان‌ به‌ زمينه‌سازي‌ براي‌ ظهور پرداخته‌ و با ظهور حضرت‌ مهدي‌(ع‌) به‌ ياري‌ ايشان‌ مي‌شتابند. در اين‌ دسته‌ از روايات‌ مربوط‌ به‌ زمينه‌سازي‌ حكومت‌ آن‌ بزرگوار، ايرانيان‌ سهم‌ بسزا و غير قابل‌ انكاري‌ دارند.

روايات‌ حكومت‌ زمينه‌سازان‌ ايراني‌، به‌ دو مرحله‌ مشخص‌ تقسيم‌ مي‌شود:
1. آغاز نهضت‌ آنان‌ به‌وسيله‌ مردي‌ از قم‌ كه‌ حركتش‌ سرآغاز امر ظهور حضرت‌ مهدي‌(ع‌) است‌.
2. ظهور شخصي‌ در ايران‌ به‌ نام‌ سيد خراساني‌ و فرمانده‌ نيروهاي‌ او، شعيب‌ بن‌ صالح‌؛ كه‌ به‌ اختصار چند روايت‌ در اين‌باره‌ ذكر مي‌شود.

از امام‌ كاظم‌(ع‌) روايت‌ شده‌ كه‌ فرمودند:
مردي‌ از قم‌، مردم‌ را به‌ سوي‌ خدا دعوت‌ مي‌كند، افرادي‌ گرد او جمع‌ مي‌شوند كه‌ قلبهايشان‌ همچون‌ پاره‌هاي‌ آهن‌ ستبر است‌ كه‌ بادهاي‌ تند حوادث‌، آنان‌ را نمي‌لغزاند، از جنگ‌ خسته‌ نشده‌ و نمي‌ترسند. اعتماد آنها بر خداست‌ و سرانجام‌ كار از آن‌ پرهيزكاران‌ است‌.2

عفّان‌ بصري‌ از امام‌ صادق‌(ع‌) روايت‌ كرده‌ و گفت‌:
امام‌(ع‌) به‌ من‌ فرمود: آيا مي‌داني‌ از چه‌رو اين‌ شهر را قم‌ مي‌نامند؟ عرض‌ كردم‌: خدا و رسولش‌ آگاهترند. فرمود: همانا قم‌ نامگذاري‌ شده‌ براي‌ اينكه‌ اهل‌ قم‌، اطراف‌ قائم‌(ع‌) گرد آمده‌ و با وي‌ قيام‌ مي‌نمايند و در كنار او ثابت‌ قدم‌ مانده‌ و او را ياري‌ مي‌كنند. 3

حديثي‌ نيز از منابع‌ اهل‌ سنت‌، از حضرت‌ علي‌(ع‌) نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ فرمود:
خوش‌ به‌حال‌ طالقان‌، خداوند متعال‌ داراي‌ گنجهايي‌ در آنجاست‌ كه‌ نه‌ از طلاست‌ و نه‌ از نقره‌؛ اما در آن‌ خطه‌ مرداني‌ وجود دارند كه‌ خدا را آن‌طور كه‌ شايسته‌ معرفت‌ است‌ شناخته‌اند و آنان‌، ياران‌ مهدي‌ در آخرالزمان‌ مي‌باشند. 4

البته‌ آنچه‌ به‌نظر مي‌رسد اين‌ است‌ كه‌ مراد از اهل‌ طالقان‌؛ اهل‌ ايران‌ است‌ نه‌ فقط‌ منطقه‌ طالقان‌. لذا با دقت‌ در رواياتي‌ كه‌ در زمينة‌ نقش‌ ايرانيان‌ در زمان‌ ظهور وارد شده‌، نمي‌توانيم‌ در نقشي‌ كه‌ آنان‌ در مهيا نمودن‌ مقدمات‌ حكومت‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) دارند، مناقشه‌ نماييم‌.

ماهنامه موعود شماره 50

پي‌نوشتها
:
1 .الشيخ‌ مهدي‌ حمد الفتلاوي‌، علامات‌ المهدي‌ المنتظر في‌ خطب‌ الامام‌ علي‌ و رسائله‌ و أحاديثه‌، ص‌275.
2 .علي‌ كوراني‌، عصر ظهور، ص‌237.
3 .همان‌، ص‌239.
5 .همان‌، ص‌258.
+ نوشته شده در  87/07/30ساعت 10:33  توسط میثم حیدری و ابراهیم آقازاده اصل   | 

رویکرد افراطی وتفریطی درباب مهدویت

روي سخن ما در اينجا با آن مسئول محترم نيست، بلکه با کساني است که به هر دليل مي‌خواهند خود را طراح نظرية دولت زمينه‌ساز و مبتکر نگاه راهبردي به موضوع مهدويت جلوه دهند؛ اگر چه با خرج کردن از جايگاه و موقعيت مسئولان بلند پايه نظام جمهوري اسلامي باشد.




شاخصه‌هاي رويکرد مهدوي در دوران پيش و پس از پيروزي اسلامي در ايران کاملاً با يکديگر متفاوت است. تا پيش از اوج‌گيري نهضت امام خميني(ره) شاخصه‌هاي رويکرد غالب مهدوي عبارت بودند از:
1. توجه به امام مهدي(ع) تنها به عنوان «منجي موعود» و نجات‌بخشي که در آينده‌اي نامشخص مي‌آيد و به همة دردها، رنج‌ها و نابرابري‌هاي بشر پايان مي‌دهد؛

2. تمرکز نگاه بر «عصر ظهور»، بدون داشتن هيچ چشم‌انداز روشني براي اصلاح امور و بهبود وضع جامعه در «عصر غيبت»؛

3.خلاصه شدن «وظايف منتظران» در دعا براي تعجيل فرج و نزديک‌تر شدن ظهور منجي موعود؛
4. تأكيد صرف بر «ولايت ورزي» (تولي) و غفلت از موضوع و مفهوم «برائت جويي» (تبري) از مظاهر کفر و شرک و نفاق در عصر حاضر.

حضرت امام خميني(ره) با طرح ديدگاه‌ها و نظرات  بديع خود، باب جديدي را در حوزة مهدويت و انتظار گشود و شاخص‌هاي رويکرد مهدوي را دستخوش دگرگوني و تغيير اساسي ساخت. مطالعة اقوال و آثار ايشان نشان مي‌دهد که بر اساس ديدگاه ايشان اين شاخصه‌ها عبارتند از:

1. توجه به امام مهدي(ع) به عنوان آخرين «حجت خدا» و امام حيّ و حاضري که نسبت به وضعيت حال مسلمانان نيز بي‌تفاوت نيست؛

2. از نظر دور نداشتن «عصر غيبت» و ضرورت تلاش براي اصلاح وضع موجود با هدف زمينه‌سازي براي ظهور؛

3. توسعة وظايف و تکاليف منتظران و منحصر ندانستن اين وظايف به دعا براي تعجيل فرج يا درخواست ملاقات با آن حضرت؛

اين رويکرد نقطة عطفي مهم در نگرش به جايگاه و کارکرد انديشة مهدويت و انتظار و سرآغاز طرح اين انديشه به عنوان مبناي انديشة سياسي شيعه در دوران غيبت بود.

مهم‌ترين ويژگي اين رويکرد تأكيد بر تشکيل حکومت زمينه‌ساز و تلاش براي برقراري عدالت در جامعه به عنوان حرکتي در جهت فراهم آوردن شرايط ظهور امام مهدي(ع) بود.

امروز با گذشت بيش از سه دهه از طرح انديشة تحول آفرين امام راحل در باب انتظار و مهدويت و مشاهدة آثار ارزشمند اين رويکرد در ايران اسلامي، به دليل رشد و گسترش فعاليت‌هاي تبليغي و فرهنگي در حوزة مهدويت جامعة ما با دو رويکرد افراطي و تفريطي روبروست. مطالعة اين دو رويکرد و مصاديق آنها نشان مي‌دهد که هر يک از رويکردها با فاصله گرفتن از ديدگاه حضرت امام زمينه‌هاي ظهور وضعيت جديدي را فراهم آورده‌اند که در جاي خود قابل نقد و بررسي است.

با توجه به آثار و پيامدهاي نامناسب اين رويکردهاي افراطي و تفريطي و آثار تخريبي آنها، به اجمال به بررسي اين دو رويکرد مي‌پردازيم.

1. بازگشت به ديدگاه‌هاي انفعالي پيش از انقلاب اسلامي
در سال‌هاي اخير عده‌اي با بهره‌گيري از فضاي مناسب حاصل شده براي طرح مباحث مهدوي و گفت‌وگو از امام زمان(ع) و با توجه به اقبال عمومي به موضوع مهدويت و انتظار، به طرح ديدگاه‌ها و انديشه‌هاي خود در اين زمينه پرداخته، و تلاش مي‌کنند که رويکرد فردگرايانه، انزواگرايانه، منفعلانه و غيرمصلحانه به انتظار را که پيش از انقلاب اسلامي بر جامعة ما حاکم بود، بار ديگر زنده کنند.

اينان در برنامه‌هاي تبليغي، آموزشي و مجالس و منابر خود مخاطبانشان را به کناره‌گيري از فعاليت‌هاي سياسي ـ اجتماعي دعوت و با هر گونه اقدام اصلاحي در زمان غيبت مخالفت مي‌کنند.

در نگاه اين گروه، منتظران در زمان غيبت هيچ مسئوليتي در برابر جامعة خود ندارند و حداکثر وظيفة آنها، دعا براي ظهور امام مهدي(ع) و تلاش براي ملاقات با آن حضرت است.

رشد و گسترش اين رويکرد در جامعة ما انتظار را از فلسفة اصلي آن که اصلاح فرد و جامعه با هدف آمادگي براي ظهور مصلح است، خالي کرده و زمينه را براي بازگشت دوبارة ويژگي‌هايي چون سکون، رکود، انفعال، ستم‌پذيري و تن دادن به وضع موجود به جامعه فراهم مي‌‌کند. ويژگي‌هايي که در پي انقلاب اسلامي و به مدد انديشة رهايي بخش امام راحل(ره) از جامعه ما رخت بر بستند.

2.ناديده انگاشتن ديدگاه‌هاي امام خميني(ره)
در رويکرد ديگري که در سال‌هاي اخير مطرح شده است، اگر چه بر قابليت‌ها و توانمندي‌هاي انديشة انتظار براي حرکت و تلاش جمعي توجه و بر وظايف سياسي ـ
اجتماعي منتظران در عصر غيبت تأکيد مي‌شود، ولي دانسته يا نادانسته اين گونه القا مي‌شود که در سي سال گذشته به توانمندي‌هاي اين انديشه در تشکيل و استقرار حکومت اسلامي در عصر غيبت بي‌توجهي شده است.

مبلغان اين رويکرد آگاهانه يا ناآگاهانه جايگاه و نقش بي‌بديل امام خميني(ره) در احياي انديشة انتظار در عصر حاضر و طرح «نظرية تشکيل حکومت اسلامي در دوران غيبت با هدف زمينه‌سازي براي ظهور» را ناديده مي‌گيرند و خود را طراح اين ايده معرفي مي‌کنند.

در يکي از همايش‌هاي برگزار شده در نيمة شعبان امسال، دبير اين همايش خطاب به يکي مسئولان سياسي کشور، از ايشان به عنوان طراح و مبتکر نظريه‌هاي «دولت زمينه‌ساز»، «نگاه راهبردي به مهدويت» و «مديريت امام زمان(ع)» ياد کرده و از ايشان مي‌خواهد که در اين زمينه‌ها به ايراد سخن بپردازد.

روي سخن ما در اينجا با آن مسئول محترم نيست، بلکه با کساني است که به هر دليل مي‌خواهند خود را طراح ظرية دولت زمينه‌ساز و مبتکر نگاه راهبردي به موضوع مهدويت جلوه دهند؛ اگر چه با خرج کردن از جايگاه و موقعيت مسئولان بلند پايه نظام جمهوري اسلامي باشد.

براي روشن شدن خطاهايي که در سخنان ياد شده رخ داده است، در اينجا چند نکته را يادآور مي‌شويم:

الف) پيشينه بحث از دولت زمينه‌ساز
بر هيچ کس پوشيده نيست که نظرية دولت زمينه‌ساز نزديک به چهل سال پيش (در سال 1348 و در درس خارج فقه) از سوي امام خميني(ره) مطرح و مباني کلامي، فقهي و اصولي آن تبيين شد و با تلاش علمي و مجاهدت سياسي بيست ساله ايشان تحقق عيني يافت.

اينکه ما چشم خود را بر نظرية امام خميني(ره) دربارة تشکيل حکومت اسلامي در عصر غيبت که اساس آن بر زمينه‌سازي براي ظهور امام مهدي(ع) استوار و همة مباني کلامي و فقهي آن نيز تبيين شده است، ببنديم و چنين وا نمود کنيم که: نظرية دولت زمينه‌ساز به تازگي مطرح شده و نظام جمهوري اسلامي تاکنون هيچ ارتباطي با مباني مهدويت نداشته است، در عمل موجب خدشه‌دار شدن مباني مشروعيت نظام جمهوري اسلامي و جدا شدن اين نظام از مباني نظري مستحکم خود مي‌شود؛ زيرا همة نظريه‌پردازان حکومت اسلامي در عصر غيبت، به ويژه حضرت امام(ره) مشروعيت چنين حکومتي را در پرتو نظرية امامت و ولايت شيعي و بر اساس نيابت عام فقها از امام زمان(ع) تبيين و توجيه مي‌کنند و به همين دليل است که در اصل پنجم قانون اساسي جمهوري اسلامي تصريح شده است: «در زمان غيبت ولي عصر ـ عجّل الله تعالي فرجه ـ در جمهوري اسلامي ايران ولايت امر و امامت امّت بر عهدة فقيه عادل و با تقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدير، مدبر است که طبق اصل يکصد و هفتم عهده‌دار آن مي‌گردد».

امام خميني(ره) بارها در سخنان خود انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي را مقدمه‌اي براي ظهور امام مهدي(ع) و زمينه‌ساز اين ظهور دانسته و تأکيد مي‌کردند که ما بايد تلاش کنيم اين امانت را به صاحب آن؛ يعني حضرت مهدي موعود(ع) برگردانيم.1

در استدلال‌هايي هم که امام خميني(ره) براي اثبات نظرية ولايت فقيه و ضرورت تشکيل حکومت اسلامي در عصر غيبت ارائه مي‌کنند، مبتني بودن اين نظريه بر انديشة مهدويت و انتظار و نگاه خاص شيعه به جايگاه حجت‌هاي الهي در عالم هستي هويداست.2

بنابراين بايد بسيار مراقب بود که به بهانة احياي انديشة انتظار در جامعه و تحکيم مباني دولت منتظر، پيشينة اين بحث را که در آثار و گفتار امام خميني(ره) به خوبي قابل رديابي است، به فراموشي نسپاريم و نقش ايشان را در احياي اين انديشه در جامعة اسلامي ايران، ناديده نگيريم.

البته بايد توجه داشت که با وجود تأکيدهاي فراوان امام راحل(ره) در زمينة توجه به موضوع مهدويت و دولت جهاني امام مهدي(ع)3، نهادها و دستگاه‌هاي فرهنگي، آموزشي، پژوهشي و تبليغي نظام جمهوري اسلامي در طول سه دهه گذشته کارنامة مطلوبي در اين زمينه نداشته و نتوانسته‌اند حقّ امام حيّ و حاضر و حجت زمان را ادا کنند.

ب) سابقة طرح نگاه راهبردي به مهدويت
ضرورت نگاه راهبردي (استراتژيک) به مهدويت، نخستين بار در سال 1380 و با انتشار جلد اوّل کتاب درآمدي بر استراتژي انتظار از سوي مؤسسة فرهنگي موعود، مطرح شد. (در حالي که پيش از اين، اين مجموعه در قالب مجموعه‌اي از مقالات منتشر شده بود). در مقدمة اين کتاب آمده بود: «اين اثر حاوي طرح کلان و استراتژيک نيست، بلکه سعي در تذکر اهميت اين موضوع در امر هدايت عمومي جامعه ايراني پس از انقلاب اسلامي دارد، با اشاره به موضوع مهم «انتظار» که با مفهوم خاص شيعي خود از استعداد ويژه‌اي براي تبديل شدن به يک «استراتژي کلان» برخوردار است».

در جلدهاي 2 و 3 اين کتاب هم که در طول سال‌هاي 1381 و 1383 منتشر شده، وجوه مختلف اين استراتژي تبيين شده است.

جز اين در سال 1386، انتشارات موعود عصر در سال 86 کتاب «گام به گام تا استراتژي انتظار را از همين نويسنده منتشر کرده است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/30ساعت 10:32  توسط میثم حیدری و ابراهیم آقازاده اصل   | 

رابطه شب قدر با امام زمان

و همين محدث مورد وثوق از حضرت امام باقر(ع) نقل كرده، كه وقتي از حضرتش پرسيدند: آيا شما مي‌دانيد كه ليلة القدر كدام شب است؟ حضرت فرمودند:
چگونه ندانيم، و حال آن‌كه در شب قدر فرشتگان برگرد ما طواف مي‌كنند.3



خداوند متعال در چهارمين آية سورة مباركة قدر مي‌فرمايد:
تنزّل الملائكة و الرّوح فيها بإذن ربهّم من كلّ أمرٍ.
فرشتگان و روح، در آن شب به دستور پروردگارشان با هر فرماني (براي تقدير هركاري) فرود آيند.
فعل مضارع «تنّزل»  دلالت بر تكرار و بقاء «ليلةالقدر» دارد، و در آيات سوم و چهارم سورة دخان نيز:
فيها يفرَق كلّ أمرٍ حكيم.1

در آن شب، هر فرماني، برحسب حكمت صادر مي‌شود.
دلالت بر تجدد و دوام دارد. زيرا هيأت نحوي باب «تفعّل» اگر دلالت بر پذيرش يا تكلف يا هر دو مي‌نمايد. ظاهر اين فعل‌ها، خبر از تفريق و تنزل امر در ليلةالقدرهاي آينده مي‌دهد.
اين امر كه در زمان رسول خدا(ص) به آن حضرت نازل مي‌شده‌است، در هر شب قدر، بايد بر كسي نازل و تبيين و تحكيم يا كشف شود كه به افق نبوت نزديك و پيوسته باشد.
قبول اصل وصايت رسول اكرم(ص) و امامت، ناشي از اين معني و مبتني بر همين اساس است.

هنگامي كه كسي قرآن را به عنوان كلام خدا پذيرفت به اين معني كه همة سوره‌ها و آيات آن را پذيرفته است و يك مسلمان واقعي هم كسي است كه تسليم همة آيات قرآن باشد، پس هر مسلماني الزاماً بايد سورة قدر، و از آن سوره شب قدر، و استمرار آن را تا قيامت بپذيرد و لازمة پذيرفتن آن، آية (تنزّل الملائكة...) كه هر فرد با ايماني ناگزير از قبول آن است، اين است كه بپذيرد كه در شب قدر فرشته‌ها و روح از جانب پروردگار با هر امري فرود مي‌آيند و اين امر يك متولي و ولي مي‌خواهد كه متولي و ولي آن امر باشد. اينكه خداوند در آيات سوم و چهارم سوره دخان مي‌فرمايد:
در آن شب هر فرماني، برحسب حكمت صادر مي‌شود؛ فرماني از جانب ما، و ما همواره فرستندة آن بوده‌ايم.

دلالت بر تكرار و تجديد فرق و ارسال در آن شب دارد و به اين معنا كه آن شب، فرشتگان و روح، در هر سال، دائماً نازل مي‌شوند؛ پس بايد به طور مدام شخصي به عنوان «ولي» اين امر باشد كه به سوي او نازل و ارسال گردند كه او همان ولي جهان و جهانيان خواهد بود؛ و هم اوست كه اطاعتش بر همگان واجب است.

به همين سبب، هركس ادعا كرد كه من ولي امر هستم، بايد ثابت كند كه اين امر توسط فرشتگان و رو ح بر او نازل شده و مي‌شوند، و چون هيچ كس جز پيامبر و اوصياء معصومينش(ع) نمي‌توانند مدعي اين امر باشند و اساساً هم نيستند، بايد از اوصياء و پيامبر همواره كسي باشد كه در شب قدر توسط روح و فرشتگان از جانب يزدان هر امري بر او نازل شود.

آية مورد بحث، يكي از مستدل‌ترين آيات قرآن كريم بر ضرورت وجود هميشگي يك ولي امر از جانب خداست كه امين بر حفظ و اجزاء و اداء امرالهي باشد، و آن همان امام معصوم(ع) است.

و هركس نزول پيوستة فرشتگان و روح را در شب قدر بپذيرد كه اگر به قرآن ايمان دارد بايد بپذيرد، ناگزير بايد ولي امر را هم بپذيرد وگرنه كافر به بعضي از آيات قرآن خواهد بود، كه در آن صورت چنين كسي بنابر بيان خود قرآن كريم كافر واقعي است.

چنان كه خداوند در آيات 150 و 151 سورة نساء مي‌فرمايد:

إنّ الّذين يكفرون بالله و رسله و يريدون ان يفرّقوا بين الله و رسله و يقولون نؤمن ببعض و نكفر ببعض و يريدون أن يتّخذوا بين ذلك سبيلاً٭ أولئك هم الكافرون حقّاً و أعتدنا للكافرين عذاباً مهينا.

كساني كه به خدا و پيامبران خدا كافر شده‌اند و مي‌خواهند بين خدا و رسولانش جدايي اندازند و مي‌گويند به برخي ايمان مي‌آوريم و به بعضي كافر مي‌شويم و مي‌خواهند در اين ميان (بينابين) اتخاذ كنند، اينان حقا كافرند و ما براي كفركيشان عذاب خواركننده‌اي مهيا كرده‌ايم.

و مي‌بينيد كه خداوند، كساني را كه پاره‌اي از آيات خدا را بپذيرند و برخي را نپذيرند، كافر حقيقي مي‌داند.

بنابراين مؤمن حقيقي كسي است كه هم استمرار ليلةالقدر را تا قيامت پذيرا باشد و هم وجود حجت زمان و ولي امر، و امام معصومي كه امر الهي را دريافت مي‌كند و امين بر آن در جهت پاسداري، به‌كار بستن و اداء باشد، قبول كند؛ يعني همان بزرگواري كه در زمان وجود مقدس بقيةالله الاعظم حضرت مهدي(عج) مي‌باشد و به همين سبب پيامبر خاتم(ص) بنابر آنچه شيعه و سني از آن حضرت نقل كرده‌اند، فرمودند:
من أنكر المهدي فقد كفر.2
كسي كه وجود مهدي را انكار كند، رهسپار ديار كفر شده است.

و در كتب شيعه، از اين قبيل احاديث فراوان است، و از آن جمله، از امام صادق(ع) و آن حضرت از پدر ارجمندشان و از آن طريق از جد عاليقدرشان و از پيامبر اكرم(ص) نقل شده كه فرموده‌اند:
القائم من ولدي اسمه إسمي و كنيته كنيتي و شمائله شمائلي و سنّته سنتي يقيم النّاس علي ملتّي و شريعتي و يدعوهم إلي كتاب الله عزّوجلّ، من أطاعه أطاعني و من عصاه عصاني، و من أنكره في غيبته فقد أنكرني، و من كذبه فقد كذّبني، و من صدّقه فقد صدّقني، إلي الله اشكو المكذّبين لى فى أمره، و الجاهدين لقولي و المضلّين لأمتّي عن طريقته و سيعلم الذين ظلموا ايّ منقلبٍ ينقلبون.1

قائم از فرزندان من است اسم او اسم من «محمد» و كنية او، كنيه من «ابوالقاسم» و سيماي او سيماي من و سنت او سنت من است، دين و آيين و ملت و شريعت مرا در بين مردم برپا مي‌دارد و آنان را به كتاب خداي عزوجل فرامي‌خواند. كسي كه او را طاعت كند، مرا پيروي ‌كرده و كسي كه او را نافرماني كند، مرا نافرماني كرده است و كسي كه او را در دوران غيبتش انكار كند، تحقيقاً مرا انكار كرده و كسي كه او را تكذيب كند هر آينه مرا تكذيب كرده و كسي كه او را تصديق كند، هر آينه مرا تصديق كرده است. از آنها كه مرا دربارة او تكذيب كرده و گفتار مرا در شأن او انكار مي‌كنند و امت مرا از راه او گمراه مي‌سازند، به خدا شكايت مي‌برم. به‌زودي آنها كه ستم كردند و مي‌دانند كه بازگشتشان به كجا است و سرنوشتشان چگونه است (و چگونه در دگرگوني‌ها مجازات ستمگري‌هاي خود را در دنيا و آخرت خواهند ديد).

در اين حديث شريف انكار و تكذيب امام عصر، اروحنا فداه، انكار و تكذيب پيامبر به حساب آمده است، و در نتيجه همة پيامبران را انكار كرده، كه همان رهسپاري به وادي كفر خواهد بود.

علي بن ابراهيم قمي در تفسيري دربارة نزول فرشتگان و روح، در شب قدر مي‌گويد:
 فرشتگان و روح القدس، در شب قدر، بر امام زمان(ع) نازل مي‌شوند و آنچه را از مقدرات سالانة بشر، نوشته‌اند، به او تقديم مي‌دارند.

و همين محدث مورد وثوق از حضرت امام باقر(ع) نقل كرده، كه وقتي از حضرتش پرسيدند: آيا شما مي‌دانيد كه ليلة القدر كدام شب است؟ حضرت فرمودند:
چگونه ندانيم، و حال آن‌كه در شب قدر فرشتگان برگرد ما طواف مي‌كنند.3

حضرت امام سجاد(ع)، در اين باره، مي‌فرمايند:
همانا سال به سال در شب قدر تفسير و بيان كارها، بر ولي امر (امام زمان(ع)) فرود مي‌آيد.
و نيز آن حضرت(ع) فرموده‌اند:

اي گروه شيعه، با سورة « انا انزلناه في ليلة القدر» با مخالفين امامت ائمه معصومين(ع) مخاصمه و مباحثه (و اتمام حجت) كنيد تا كامياب و پيروز شويد، به خدا كه آن سوره، پس از پيغمبر اكرم(ص) حجت خداي تبارك و تعالي است بر مردم، و آن سوره آقاي دين شماست و نهايت دانش و آگاهي ماست. اي گروه شيعه، با «حم و الكتاب المبين؛ انا انزلناه في ليلة مباركة اناكنا منذرين» مخاصمه و مناظره كنيد، زيرا اين آيات مخصوص واليان امر امامت بعداز پيامبر اكرم(ص) است.

همچنين از رسول اكرم (ص) نقل شده است، كه به اصحابشان فرموده‌اند:
به شب قدر ايمان بياوريد، زيرا آن شب براي علي بن ابي‌طالب(ع) و يازده نفر از فرزندان او پس از من خواهد بود.

از آنچه كه نگارش يافت، استفاده مي‌شود كه شب قدر تا قيامت باقي است و در هر شب قدر هم ولي امر و صاحب امري هست كه آن امر را دريافت دارد، كه در زمان ما صاحب آن امر صاحب بزرگوار ما حضرت حجة‌ بن الحسن المهدي، ارواحنا فدا، است و براي آن‌كه بهتر بدانيم كه ليلةالقدر بيانگر مقام شامخ ولايت اهل بيت(ع) و امامت آنان تا روز رستاخيز مي‌باشد. حديثي را هم كه در بخش فضيلت‌هاي حضرت فاطمة زهرا(س) است، ملاحظه مي‌كنيم كه در آن به طور كنايه از آن بانوي عظيم القدر تعبير به ليلةالقدر شده است و آن در تفسير فرات بن ابراهيم از حضرت صادق(ع) نقل شده كه فرموده‌اند:

«ما قرآن را در شب قدر فرو فرستاديم»، «شب قدر» فاطمه و «قدر» خداست، پس كسي كه فاطمه(س) را آنگونه كه بايد، بشناسد، شب قدر را درك كرده است.
و اين اشاره به مقام ولايت آن بانوي معصوم (س) نيز دارد.

و از طرفي، همان‌گونه كه در شب قدر امر حق بر امام به حق فرود مي‌آيد، نزول‌گاه نور پاك امامان معصوم(ع) نيز وجود مقدس فاطمة زهرا(س) است؛ كه حقيقتاً هركس آن بانو را شناخت و به عظمت مقام فرزندان معصومش و همسر مظلوم و معصومش پي‌برد، شب قدر را درك كرده است.

علي‌اكبر رضواني
ماهنامه موعود شماره 57


پي‌نوشت‌ها:
٭برگرفته از: تحقيقي دربارة ليلةالقدر و رابطة آن با امام عصر، ارواحنافداه، صص 149 ـ 132 ، با تلخيص.
1. سورة دخان (44)، آية 4.
2. علامه مجلسي،  بحارالأنوار، ج 51، ص 51؛ منتخب الاثر فصل 10، ب 1، جز 1 ، ص 492.
3. علامه مجلسي، همان، ج 51، ص 73؛ منتخب الاثر فصل2، ب 3، ح4 ، ص 183.
4. امراء هستي، ص 190؛ تفسير القمي، ص 731؛ علامه مجلسي، همان، ج 97، ص 14، جز 23.
 
+ نوشته شده در  87/07/30ساعت 10:29  توسط میثم حیدری و ابراهیم آقازاده اصل   | 

آشنایی اولیه با وهابیت 2

وهابيان هر گونه تبرک به آثار اولياء را شرک مى دانند. درحالی که تبرک به پيراهن يوسف چشم نابينا يعقوب را شفا بخشيد.
بخارى در نقل سرگذشت صلح حديبيه: هر گاه پيامبر وضو مى گرفت ياران او براى ربودن قطرات آب وضوى آن حضرت بر يکديگر سبقت مى گرفتند. تبرک به زره، عصا، شمشير، ظروف، مهر، انگشتر، مو و کفن پيامبر در کتاب جهاد بخارى و تبرک به آب وضو و موى تراشيده حضرت در باب صفات پيامبر در صحيح بخارى ذکر می شود.


  • نقد آراء و شبهات

8. تبرک و استشفاء به آثار اوليا


الف- وهابيان هر گونه تبرک به آثار اولياء را شرک مى دانند.
ب- تبرک به پيراهن يوسف چشم نابينا يعقوب را شفا بخشيد اذهبوا بقميصى هذا فلقوه على وجه ابى يات بصيرا (يوسف/ 92) فلما ان جاء البشير القاه على وجه فارتد بصيرا(يوسف/ 96).
ج- بخارى در نقل سرگذشت صلح حديبيه: هر گاه پيامبر وضو مى گرفت ياران او براى ربودن قطرات آب وضوى آن حضرت بر يکديگر سبقت مى گرفتند.
د- تبرک به زره، عصا، شمشير، ظروف، مهر، انگشتر، مو و کفن پيامبر در کتاب جهاد بخارى و تبرک به آب وضو و موى تراشيده حضرت در باب صفات پيامبر صحيح بخارى.
مناسب است در اين زمينه به کتاب تبرک الصحابه باثارالرسول نوشته علامه محمدبن طاهرمکى و نيز التبرک نوشته آية الله على احمدى ميانجى مراجعه نمود.
ه- حضرت زهرا سلام الله عليها پس از دفن پدر کنار قبر ايستاد و خاک قبر را بر سر خود ريخت و گريست و سرود:
ماذا على شم تربة احمدا***ان لا يشم مدى الزمان غوايا
صبت على مصائب لو انها***صبت على الايام صرن لياليا
و-قرآن تبرک صندوِق حمل خاندان موسى و هارون را مايه آرامش و پيروزى مى داند "وقال لهم نبيهم ان آية ملک ان ياتيکم التابوت فيه سکينة من ربکم و بقية مما ترک ال موسى و ال هارون تحمله المئکه (بقره/ 218).
ز-عبدالله پسر احمدبن حنبلى از پدر پرسيد حکم کسى که دست بر منبر رسول خدا مى زند و تبرک مى جويد و مى بوسد چيست. احمد گفت اشکالى ندارد.
ح- شفاعت و تبرک به از فاعلى که در عين بندگى خدا، در فعل خود متکى به قدرت برتر باشد شرک نيست.
ط- اهتمام و اصرار صحابه بر بوسه بر کودکانشان توسط پيامبر.
ى- ابوايوب انصارى از قبر پيامبر تبرک نمود آنرا بوسيد و موجب اعتراض مردان بن حکم شد. ابوايوب در پاسخ گفت که من به سوى سنگ نيامده ام بلکه من آهنگ و قصد خود پيامبر را نموده ام و اين سنگ بهانه است.


9. نذر براى اهل قبور

الف-عبدالله قميصى از نويسندگان معاصر وهابى در کتاب الصراع بين الاسلام و الوثينه در رد کشف الارتياب علامه سيدمحسن امين مى نويسد: شيعيان به خاطر اعتقاد به الوهيت على و فرزندانشان قبرهاى آنان را آباد مى کنند و نذر و قربانى تقديم آنها مى کنند، حکم نذرها و قربانيها همان حکم ذبيحه هاى بت پرستان براى بت هايشان مى باشد.
ب-مولف سنى صلح الاخوان که در نقد وهابيت آنرا نگاشته است مى گويد: ان المسألة تدور مدار نيات الناذرين و انما الاعمال بالنيات فان کان قصد الناذر الميت و التقرب اليه بذلک لم يجز قولا واحداً وان کان قصده وجه الله تعالى و انتفاع الاحياء بوجه من الوجوه وثوابه لذلک المنذور له الميت فيجب الوفاء بالنذر
ج- در احاديثى که نهى از نذر و ذبح شده است، وجود بت در گذشته يا حال و يا وقوع آن براى اعياد جاهلى مطرح شده است.


10. نداى اولياء


الف- نداء و دعا اولياء خلاف آيات و روايات محکم مى باشد از قبيل "و ان المساجد لله فلا تدعو مع الله احدا"(جن18/)يا "ان الذين تدعون من دون الله عباداً امثالکم" (اعراف194/)
ب- هر ندا و دعائى به غير خدا، عبادت و پرستش نيست. "قال رب انى دعوت قومى ليلا و نهاراً"(نوح/5)
ج- مقصود از دعا در آيات مورد استناد، مطلق خواندن و نداء نيست و بلکه دعوت خاصى است که با لفظ و قصد پرستش همراه باشد.به عنوان مثال "فما اغنت عنهم الهتهم التى يدعون من دون الله من شىء"(هود/101) که در آن دعوت بت پرستان با تعبيراتى همراه است که اطلاِق پرستش بر آن صحيح است و ربطى به نداى اولياء از سوى مسلمانان ندارد.
د-دعوت و نداى مورد بحث، درخواست و خواندن بنده اى از بنده اى ديگر است که نه او را رب مى داند و نه مالک و متصرف تام الاختيار، بلکه او را بنده عزيز و گرامى خدا مى شناسد که او را به مقام رسالت و امامت برگزيده و وعده داده است که دعاى او را بپذيرد.(و لو انهم اذ ظلموا انفسهم...نساء/64)


11. شفاعت


الف- وهابيان معتقدند شفاعت از سوى افراد مأذون من عندالله پذيرفته مى شود اما نمى توان از خود آنها خواست بلکه بايد از خدا خواست تا خدا شفاعت وى را به انسان عطا کند يا او را شافع انسان قرار دهد.ابن تميمه مى گويد:"اللهم شفع نبينامحمداً فينا يوم القيامة او اللهم شفّع فينا عبادک الصالحين او ملائکتک او نحو ذلک مما يطلب من الله لا اشکال فيه فلا يقال يا رسول الله او يا ولى الله اسألک الشفاعة او غيرها مما لايقدر عليه الا الله فاذا طلبت فى ايام البرزخ کان من اقسام الشرک"

ب- درخواست شفاعت به نحوى درخواست دعا است و دعا از افراد شايسته امرى پسنديده است "يا وجيهاًعندالله اشفع لنا عندالله" و لذا در صحيح بخارى نيز اين کلمه به معناى دعا به کار رفته است از قبيل باب اذا استشفعوا الى الامام ليستسقى لهم لم يردهم يا باب اذا استشفع المشرکون بالمسلمين عندالقحط.نيشابورى در تفسير خود در ذيل آيه "مومن شفيع شفاعة حسنة يکن له نصيب منها و من يشفع شفاعة سيئة يکن له کفل منها" (نسا/ء85) مى گويد شفاعت به درگاه خداوند همان دعا کردن براى شخص مومن مى باشد.

ج-طلب دعا از مومن نه در حيات وى شرک است (ولوانهم اذظلمواالقسم...نساء/ 64) ونه درخواست شفاعت آخرت پيامبر در زمان حيات همانگونه که ترندى در صحيح خود از انس بن مالک روايت مى کند:" سألت النبى ان يشفع لى يوم القيامة فقال انا فاعل قلت فاين اطلبک قال على الصراط" ونه شفاعت وطلب دعا از ارواح انبياء و اولياء شرک آميز مى باشد چرا که ارتباط ارواح پس از مرگ با دنيا قطع نگرديده و امکان آن موجود است. شاهدآنکه ابن عباس مى گويد: حضرت امير پس از تفسيل پيامبر مى فرمايد: بابى انت و امى اذکرنا عند ربک و جعلنا من ربک يا ابوبکر پس از وفات پيامبر پارچه از صورت آن حضرت کنار مى زند و مى گويد بابى انت و امى طلبت حيا و صيتا واذکرنا عند ربک
د-صرف اينکه شفاعت فعل خداست و انتساب آن به غيرخدا موجب شرک مى شود دليل محکمى نيست چراکه انتساب افعال و اعمالى از اين دست به غيرخدا در خود قرآن وجود دارد افعالى از قبيل اماته، احياء، توفى، اعانه و...

د-روشن است که شفاعت در آخرت به دست خداست منتهى رحمت و مغفرت از مجراى بندگان کمال يافته جارى مى شود که به فرمان و اذن خداوند، گناهکاران از مجراى متعدد به رحمت ايزدى مرتبط مى شوند.

ر-اگر از پيامبر در زمان حياتش مى توان طلب شفاعت نمود و موجب شرک نمى شود، بعد از وفاتش نيز نمى تواند موجب شرک گردد چون اصل عمل تفاوتى نيافته است.

ز-زرقانى در المواهب مى گويد: اگر کسى بگويد اللهم انى استشفع اليک بنبيک يا نبى الرحمة اشفع لى عند ربک استجيب له.

و-اين چنين نيست که اولياء درباره هر کس و بدون دليل شفاعت نکنند بلکه آنرا به کسى متوجه مى سازند که رابطه ايمانى او قطع نشده و به واسطه برخى کارهاى خوب استحقاِ تعلق چنين دعايى و تبديل شدن به يک انسان پاک را مى يابد.

ی-براى توضيح بيشتر مى توان به کتاب شفاعت در قلمرو عقل و قرآن و حديث مراجعه نمود.


12. اعتقاد به سلطه غيبى و قدرتهاى فوِق العاده اولياء


الف-اولياء در برخوردارى از قدرت هاى خارِق العاده، بالاصاله و بالاستقلال قادر نمى باشند.
ب-سلطه غيبى و تصرف حضرت مسيح در قرآن (و تبرى الاکمه و الابرص باذنى واذتخرج الموتى باذنى) مائده /110.
ج-قدرت نمائى ياران سليمان قال الذى علم من الکتاب انا اتيک به قبل يرتد اليک طرفک نمل/ 39
د-تصرف سليمان، و سليمان الريح عاصفة تجرى بامره الى الارض التى بارکنا فيها انبياء/ 81
ه-سلطه غيبى موسى، اضرب بعصاک الحجر فانفجرت منه اثنتاعشرة عينا بقره/ 60
و-قرآن در جاى جاى خود برخى افعال را به غير خدا منتسب کرده است مثل ارزاِ (فارز قدهم منه)، خلق کردن (انى اخلق لکم من الطين کهيئة الطير...)ابراء اکمه و ابراص، احياء موتى، اعتاء(و مانقموا منهم الا ان اعتاهم الله و رسوله) يا شفاى مريض و... همه اين شواهد نشان مى دهد که نسبت دادن افعال الهى به غير خدا نمى تواند شرک باشد مگر اينکه انجام اين امور را بالصالة يا بالاستقلال بدانيم.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/30ساعت 10:28  توسط میثم حیدری و ابراهیم آقازاده اصل   | 

آشنایی اولیه با وهابیت 1

حافظ وهبه از نويسندگان معروف وهابى، آراء و عقايد وهابيت را در امور کلى زير خلاصه نموده است:
مبارزه و جنگ با بدعتها و منکرات، مخصوصاً چيزهايى که موجب شرک مى باشد از قبيل زيارت ،توسل، تبرک به آثار اولياء، نمازگزاردن نزديک قبر و افروختن چراغ براى قبور و نوشتن برروى آنها، حال براى زيارت بناى قبور و تعمير ساختمانهابراى قبور نذر و ذجه و گريه بر آنها، قسم به غير خدا، استمداد و استشفاء از غيرخدا و شفاعت طلبيدن از آنان و...



  • عقايد وهابيت :
حافظ وهبه از نويسندگان معروف وهابى، آراء و عقايد وهابيت را در امور کلى زير خلاصه نموده است:
1- بازگشت به کتاب خدا و سنت پيغمبرى و پيروى راه سلف صالح (صحابه پيامبر و تابعين) در فهميدن آيات و احاديث و نرفتن به راه فلاسفه و متکلمان و صوفيه که همه آنها مخالف طريق سلف صالح است.

(از قبيل آيات و روايات مربوط به اعتقاد به رويت و اثبات جهت و جسم براى خدا و يا معصوم نبودن پيامبران قبل از بعثت و...). نقد اين دسته افکار را مى توان در کتاب "الوهابية والتوحيد" آقاى کورانى ملاحظه نمود.

2- مبارزه و جنگ با بدعتها و منکرات، مخصوصاً چيزهايى که موجب شرک مى باشد از قبيل زيارت ،توسل، تبرک به آثار اولياء، نمازگزاردن نزديک قبر و افروختن چراغ براى قبور و نوشتن برروى آنها، حال براى زيارت بناى قبور و تعمير ساختمانهابراى قبور نذر و ذجه و گريه بر آنها، قسم به غير خدا، استمداد و استشفاء از غيرخدا و شفاعت طلبيدن از آنان و...

3- مبالغه نکردن و غلو ننمودن درباره پيغمبر و اولياء بويژه پس از مرگ و در نظر نگرفتن نيروهاى و امداهاى غيبى و فوِق العاده براى آنان و موثر نبودن و يا فقدان ارتباط ارواح آنان با اين دنيا

آنچه در فوِق اشاره گرديد خلاصه اى بود از افکار و عقايد وهابيت که با توجه به بناى نوشتار بر اختصار نگاشته شده و براى آشنايى بيشتر مى توان به کتابهاى "منهاج السنت"، "مجموعه الرسائل الکبرى" "الفتادى الکبرى"، "الجواب الباهر فى زوار المقابر" و "الرد على الاختايى" از ابن تميمه، کتابهاى "التوحيد" "المهدية النسيه"، "خلاصة الکلام"، "کشف الشبهات عن خالق الارض و السموات" و رساله "اربع قواعد" از محمدبن عبدالوهاب، کتاب "تطهير الاعتقاد" محمدبن على شوکانى صنعانى و يا" ابن تميمه حياته و عصره و ارائه و فقه" از محمدابوزهره و بالاخره "حيات شيخ الاسلام ابن تميمه" از محمدالبيطار مراجعه نمود.

  • نقد آراء و شبهات وهابيت
عمده افکار وهابيت در پشت ديوار دفاع از توحيد و مبارزه با شرک و بدعت و بازگشت به سيره و گفتار سلف پنهان شده است به نحوى که خود را مدافع توحيد دانسته و ديگران را مشرک مى خواند. از اين حيث قبل از پرداختن به خصوص شبهات مطرح شده، مناسب است مرز دقيق توحيد و شرک مشخص گرديده و نيز تعريف و ملاک بدعت مشخص گردد. پرداختن به اين دو مبحث پاسخ بسيارى از شبهات را به صورت مبنايى معلوم مى گرداند بدون آن بسيارى از مباحث بى نتيجه باقى خواهد ماند.


  • نقد آراي وهابيت
1. مرز توحيد و شرک

وهابيت بدون ارائه تعريف دقيقى از عبارات، آنرا فى الجمله خضوع و تذلل فراوان در برابر موجود ديگر دانسته اند در حاليکه عبارات خضوع و تذللى است که جوشيده از اعتقادى خاص درباره معبود باشد خواه اين معبود خدا باشد و خواه غيرخدا و انتساب شرک به مشرکان در قرآن به علت اعتقاد قلبى آنها به مقامات خاصى بوده که معبودها و خدايان کوچکى وجود دارند که بخشى از افعال الهى به آنها تفويض شده و در ربوبيت تصرف مى کردند. آنها علاوه بر شفاعت فکر مى کردند عزت و ذلت و پيروزى و شکست و شفاعت و مغفرت آنها به دست بتهاست. بديهى است در اعتقاد به جواز و مشروعيت برخى افعال نظير شفاعت و توسل خواهى، زيارت و... هيچکدام از ذهنيت هاى فوِق وجود ندارند. به نظر شيعه مقدمات عبادت دو امر است، خضوع و تذلل فراوان و احساس اينکه او رب، مدبر کارگردان هستى به صورت کلى ياجزئى است. لذا هر گونه خضوع و فروتنى را نمى توان پذیرفت مادام که همراه امر ملائک به سجده بر آدم، سجده فرزندان يعقوب در برابر يوسف و...

بنابراين پذيرفتن مرز توحيد و شرک با ملاک هر گونه تعلق و وابستگى به غيرخدا يا هر گونه تضرع و فروتنى شديد به غيرخدا ناصواب مى باشد. هم چنين بايد گفت هر گونه انتساب و وابستگى به غيرخدا نمى تواند نادرست باشد و با دو قيد است که اين انتساب يا اشکال مى گردد يکى اينکه انتساب بالاصالة (با قدرت ذاتى) و ديگر باشد و ديگر اينکه انتساب بالاستقلال (بدون اذن گرفتن از ديگرى) گردد.

بعضاً فروتنى و تذلل در برابر غيرخدا که در قرآن کريم مشروع دانسته شده است (از قبيل امر به ملائکه براى سجده بر آدم و...) را موجه و مدلل به علت فرمان خدا مى دانند غافل از اينکه خداوند به عملى که واقعاً شرک است فرمان نمى دهد "ان الله لايامر بالفحشاء و اتقولون على الله مالاتعلمون" و امر به شى ء نمى تواند ماهيت شى ء را دگرگون سازد.

ناگفته نماند که وهابيون توحيد را به دو شاخه تقسيم مى کنند توحيد الوهى و توحيد ربوبى، توحيد ربوبى را همان توحيد در خالقيت و توحيد الوهى را همان توحيد در عبادت مى دانند و عنوان مى کنند که مشرکين توحيد ربوبى داشتند ولى توحيد الوهى نداشتند يعنى اينکه در عبادت مشرک بودند. لازم است توضيح داده شود که توحيد الوهى به معناى عبودى نيست، اله يعنى الوجود الاعلى و المطلق الذى من شوونه ان يکون معبودا، معبوديت لازمه الوهيت است نه مساوى با آن و تفسير اله به معبود تفسير شى به لازمه آن است نه تفسير شى به نفس. از سوى ديگر رب نيز به معناى خالق نيست بلکه به معناى مدبر است و مشرکانى که ماه و ستاره را مدبر مى دانستند نمى توانستند توحيد ربوبى داشته باشند بلکه مشرکين در خالقيت موحد بودند ولى نه در توحيد الوهى داشتند و نه ربوبى.


2. تعريف و ملاک بدعت


دانشمند بزرگ شيعه سيدمحسن امين عاملى در تعريف بدعت مى گويد "البدعة ادخال ماليس فى الدين فى الدين" بدعت عبارت است از داخل گرداندن چيزى که جزو دين نيست. همچون مباح کردن حرام و حرام کردن مباح، واجب گرداندن غير واجب، مستحب شمردن غيرمستحب. به عبارت ديگر تصرف در قانون الهى خواه به صورت افزايش باشد و خواه کاهش بدعت ناميده شده و بدعت گزار از توحيد و تشريع روى گردان است.
عناصر و ملاکهاى بدعت ناميده شدن يک عمل عبارتنداز:

1- تصرف در دين. بنابراين اگر نوآورى به دين منتسب نشود بدعت نخواهد بود و فرقى نمى کند که نوآورى مزبور جايز باشد (مثل فوتبال) و يا حرام باشد (مثل آميزش و اختلاط زن و مرد اجنبى).

2- فقدان دليل خاص يا عام شرعى. اعمال شرعى، مشروعيت خود را از دليل خاص و يا از دليل عام شرعى مى گيرند، برخى از اين ادله عام عبارتند از: قاعده نفى سبيل، حرمت اکل باطل، قاعده نفى حرج، نفى اضرار. بنابراين مسائلى از قبيل بزرگداشت مواليد و وفيات پيامبر از ادله کلى و عام وجوب رعايت اموات اهل بيت و احترام خاندان و ى و تعظيم شعائر الهى قابل استفاده مى باشند و لذا ادعاى بدعت بودن پذيرفته نيست و گرنه برخوردارى از تجهيزات و سلاح هاى جديد نظامى از قاعده کلى واعدوالهم مااستطعتم من قوة قابل بهره بردارى نبوده و بدعت به شمار مى رود.

3- قصد رواج در ميان مردم. انديشه تصرف مادامى که جنبه عملى به خود نگيرد اگر چه حرام مى باشد ولى بدعت به شمارنمى رود.

با توجه مطالب فوِق بدعت در بسيارى از موارد که وهابيان ادعا مى کنند جارى نمى شود از جمله الف: امورى که در راستاى تحول و تکامل زندگى دنيوى و اجتماعى و معيشتى است از قبيل دستاوردهاى صنعتى و دنياى مدرن.

ب: آداب و رسوم و عرفيات خاص جوامع مختلف که با توجه به فرهنگهاى مختلف گونه هاى بسيارى دارد قابل ذکر است که اهل سنت بدعت را به دو بخش بدعت حسن و بدعت تقسيم مى کنند. اين تقسيم که مبناى تعريف مشخص ندارد به خليفه دوم برمى گردد که اقامه نمازهاى مستحب شبهاى رمضان به جماعت را نعم البدعة خواند



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/30ساعت 10:26  توسط میثم حیدری و ابراهیم آقازاده اصل   | 

دعای حضرت محمد (ص)

بنام آنكه همه هستي از اوست

خدايا تومعروف به آمرزشي ومن موصوف به گناهم .

با آنكه بنده عاصي ام اما ميخواهم دراين دنياي مجازي

وديجيتالي زبان به توصيف ومعرفي يكي ازبهترين و

پاك ترين بندگانت بگشايم . الهي ياري جستن به

غيرتو خطاست . مرا ازاين خطا مصون وپرهيزدار.

عقده قلمم و زبانم را بگشاي وبراي نيكونگاشتن

طلوع محمد (ص) ياريم ده .

همانا كه توبهترين و والاترين ياري رساني .

بارالها ميدانم كه مثل هميشه ياريم خواهي نمود .

ازدرگاهت هرگزكسي نااميد برنگشته من نيزهمچنان .

نيك ميدانم نا اميدي ازتوعين كفروتباهي است مرا ازآن دور ساز .

+ نوشته شده در  87/07/30ساعت 10:12  توسط میثم حیدری و ابراهیم آقازاده اصل   | 

شعری در باب امام علی

  

ز لیلایی شنیدم یا علی گفت

به مجنونی رسیدم یا علی گفت

مگر این وادی دارالجنونست

که هر دیوانه دیدم یا علی گفت

نسیم چون غنچه ای را باز می کرد

به گوش غنچه کم کم یا علی گفت

چمن با ریزش باران رحمت

دعائی کرد و او هم یا علی گفت

یقین پرودگار آفرینش

به موجودات علم یا علی گفت

خمیر خاک آدم را سرشتند

چو بر می خواست آدم یا علی گفت

مسیحا هم دم از اعجاز می زد

زبس بیچاره مریم یا علی گفت

علی را ضربتی کاری نمی شد

گمانم ابن ملجم یا علی گفت

مگر خیبر ز جایش کنده می شد

                                      یقین آنجا علی هم یا علی گفت

 

                                                   منبع وبلاگ : روزگار تنهایی من

 

+ نوشته شده در  87/07/30ساعت 10:10  توسط میثم حیدری و ابراهیم آقازاده اصل   | 

مهدی موعود از دیدگاه اهل سنت

امام زمان و اهل تسنن... چاپ پست الكترونيكي

امام زمان بحثي است كه درهمه اديان و مذاهب مطرح است. و همگي منتظر يك منجي هستند البته برخي تصور مي كنند كه در اسلام فقط شيعه است كه اين گونه به امام مهدي عليه السلام اعتقاد دارند . حال اينكه اهل تسنن نيز به وجود امام زمان(عج) معتقدند . حال نظرات برخي از علماي آنها را بيان مي نماييم.
1- ابن حَجَر هَيتَمي شافعي: ابوالقاسم، محمد، الحجة، او پس از درگذشت پدرش پنج ساله بود. خداوند در همين سن، به او " حكمت ربّاني" را عطا كرد. او را " قائم منتظر" گويند. اخبار متواتفرَه رسيده است كه مهدي (ع ) از اين امت است. و عيسي (ع) از آسمان فرود خواهد آمد، و پشت سر مهدي (ع ) نماز خواهد خواند. (1)
2- عمادالدين ابن كفثَير دمشقي: مقصود از پرچمهاي سياه( كه در روايات مهدي (ع ) ذكر شده است) ، پرچمهاي سياهي نيست كه ابومسلم خراساني برافراشت، و دولت بني اميه را ساقط كرد، بلكه مقصود، پرچمهاي سياهي است كه ياران مهدي (ع ) خواهند آورد. (2) ....


 

3- ابن ابي الحديد مدائني: ميان همه ففرَقف مسلمين اتفاق قطعي است، كه عمردنيا، و احكام و تكاليف پايان نمي پذيرد، مگر پس از ظهور مهدي. (3)
4- صدر الدين قونيوي: پس از مرگ من، آنچه از كتابهايم كه درباره طب و حكمت است، و همچنين كتابهاي فلسفه و فلاسفه، همه را بفروشيد، و پول آن را به فقرا صدقه بدهيد. و كتابهاي تفسير و حديث و تصوف را در كتابخانه نگاه داريد. در شب اول مرگ من، هفتاد هزار بار كلمه توحيد( لا اله الا الله ) را بخوانيد، و سلام مرا به مهدي (ع) برسانيد. (4)
5- محمد بن بدرالدين رومي: خداوند، به وسيله حضرت محمد(ص) نبوت تشريعي را ختم كرد، و ديگر تا روز قيامت پيامبري نخواهد آمد. همچنين خدا، به وسيله فرزند صالح پيامبر،همو كه داراي نام پيامبر(محمد) و كينه پيامبر( ابوالقاسم) است، ولايت تامه، و امامت عامه را ختم خواهد كرد. و اين ولي، همان كس است كه مژده داده اند كه زمين را چنانكه از جور و ستم لبريز شده باشد، از عدل و داد لبريز بسازد. و ظهور او به ناگهان اتفاق بيفتد. خداوندا! اين همه پريشاني و گرفتاري را، از اين امت، به بركت ظهور و حضور او، برطرف فرما! افنَّهفم يرَونَهف بَعيداً وَ نَراهف قَريباً . كساني ظهور او را بعيد و ناشدني مي پندارند و ما آن را شدني و نزديك مي دانيم. (5)
6- جلال الدين سيوطي: احمد حَنبَل، و ابوعيسي تفرمفذي، و حافظ سليمان بن احمد طَبَراني، همه ، با اسنادي كه خود دارند، روايت كرده اند از عبدالله حرث زَبيدي، از پيامبراكرم(ص) كه فرمود:" مردمان از مشرق زمين ( ايران) خروج كنند، و مقدمات حكومت مهدي را فراهم سازند". اين مردم، همان كسانند كه با پرچمهاي سياه، از ايران ، بيرون خواهند آمد، و در حديث ذكر شده اند و اينها هستند كه پيامبر(ص) امر كرده است همه مردم را كه با امير آنان، يعني: مهدي عليه السلام بيعت كنند.(6)
7- شيخ عبدالحق دهلوي: احاديث بسياري كه به حد تواتر رسيده است وارد شده، كه مهدي (ع ) از اهل بيت پيامبر(ص ) است و از اولاد فاطمه (س) است .(7)
8- شيخ ابوالعرفان صَبّان : اخبار و احاديث، از پيامبر (ص)، به حد تواتر نقل شده است كه مهدي ظهور خواهد كرد. او از اهل بيت پيامبر( ص) است. او زمين را از عدل و داد پر خواهد كرد. (8)
9- ابوالفوز محمد امين بغدادي: آنچه مورد اتفاق نظرعلماء است، اين است كه مهدي (ع ) قائم آخرالزمان است. و او زمين را از عدل و داد مي آكند. احاديث درباره مهدي (ع ) و ظهور او بسيار است.(9)
10- شيخ منصور علي ناصيف: باب هفتم، درباره خليفه مهدي- رضي الله عنه- در ميان علماي سلف و خلف مشهور است، كه در آخرالزمان، به - حتم و يقين- مردي از اهل بيت پيامبر( ص ) ، كه نام او مهدي است، ظهور خواهد كرد. او بر همه كشورهاي اسلامي استيلا خواهد يافت. مسلمانان همه پيرو او خواهند شد. او به عدالت رفتار مي كند، و دين را قوت مي بخشد. آنگاه دَجّال پيدا مي شود. عيسي مسيح (ع ) از آسمان فرود مي آيد و دجال را مي كشد، يا با مهدي در كشتن دجال همكاري مي كند. سخنان و احاديث پيامبر (ص) درباره مهدي را، جماعتي از نيكان اصحاب پيامبر، نقل كرده اند و آن احاديث را بزرگان محدثين، در كتابهاي خود، با اسناد و مدارك، گرد آورده اند. محدثان بزرگي مانند ابوداود، و ترمذي ، و ابن ماجَه، و طَبَراني و ابويعلي، و بَزّار و امام احمد حَنبَل و حاكم نيشابوري - رَضي اللهف عَنهفم اَجمَعين- جزء ناقلان احاديث مهدي هستند... اين است عقيده اهل سنت، از سلف تا خلف.(10)
11- شيخ محمد عبده: خاص و عام مي دانند، كه در اخبار و احاديث، ضمن شمردن علائم قيام قيامت، آمده است كه مردي از اهل بيت پيامبر(ص) خروج مي كند، كه نام او مهدي(ع) است. او زمين را، پس از آنكه از جور و بيداد آكنده باشد، از عدل و داد آكنده مي سازد . در آخر ايام او، عيساي مريم(ع) از آسمان فرود مي آيد ، جفزيه را برمي دارد، صليب را مي شكند، و دجّال را مي كشد. (11)
12- احمد امين مصري: اهل سنت نيز، به مهدي (ع ) و مسئله مهدي يقيناً ايمان دارند. (12)

-----------------------------------------------------------
پي نوشتها:

1- المهدي الموعود، ج1، ص 200.
2- همان، ج 2، ص 72.
3- شرح نهج البلاغه، ج 2، ص535.
4- الامام الثاني عشر، ص 78، پانوشت.
5- طرازف البفردَة، شرح قصيده برده بوصيري، از كتاب " الامام الثاني عشر"، ص 77، پانوشت.
6- " العرف الوردي"، از " المهدي الموعود..." ، ج 2، ص 72.
7- " اللمعات"، نقل از: " منتخب الاثر"، ص 3، از حاشيه " صخيح ترمذي"، ج 2، ص 46، چاپ دهلي ( 1342 ه.ق)
8- " اسعاف الراغبين"، ج 2، ص 140، چاپ مصر(1312 ه.ق) .
9- " سبائك الذهب في معرفة قبائل العرب" ، ص 78.
10- غاية المامول، ج 5، صص 632 و 381.
11- تفسير " المنار"، ج6، ص 57.
12- " المهدي المنتظر و العقل"، تاليف شيخ محمد جواد مغنيه لبناني ، ص59.

 

+ نوشته شده در  87/07/24ساعت 12:31  توسط میثم حیدری و ابراهیم آقازاده اصل   | 

مهدی در یهود

مهدویت در دین یهود : او خواهد آمد


يهود



خصوصيات آيين يهود : يهوديان (پيروان حضرت موسي(ع)) با توجه به آثار ديني منتظر يك موعود و مصلحي هستند كه البته حضرت مسيح را بدين عنوان قبول ندارند. در حال حاضر نيز مسئله انتظار براي يهوديان حساس و نگران كننده است. مسيحا:كلمه فارسي مسيحا از روي كلمه عبري ماشيح يعني مسح شده ساخته شده است كه به لقب پادشاهان قديم بني اسراييل بود ولي در زمان هاي بعدي به فرمانرواي آرماني يهود گفته شد.يهوديان در سراسر تاريخ محنت بار خود هر گونه خواري و ذلت را با اين اميد تحمل كرده اند كه روزي (مسيحا ) بيايد و آنان را از گرداب درد و رنج نجات داده و پادشاه هستي گرداند.البته بعضي از يهوديان با تشكيل دولت صهيو نيستي از آن جهت كه آن را با آرمان مسيحايي خود مقاير دانسته مخالفت كرده اند ولي سواد اعظم آن را رهگشايي به عصر مسيحا دانسته اند .





بشارت ظهور حضرت مهدي(عج) در كتاب تورات:


در كتاب تورات سفر تكوين مخلوقات،فصل 17،سفر 20 آمده است: اي ابراهيم دعايت را در حق اسماعيل شنيدم او را بركت داده باز گردانيده به مقام ارجمند خواهم رساند و به وسيله مئد مئد(حضرت محمد(ص)) و دوازده امام انيسش او را امتحاني بزرگ خواهم داد.(2)

در كتاب ارمياي تورات ،باب 12چنين آمده است : ((در جنگي كه قبل از ظهور مصلح بزرگ جهان واقع مي شود اميني براي كسي باقي نمي گذارد،سپس وعده امن وامان ميدهد،پادشاه عادل مالك روي زمين مي شود و عالم را بعداز آن كه (در آن جنگ) دو سوم از اهلش نابود شود اصلاح كند.))(3)




بشارت ظهور حضرت مهدي (عج)درزبور داوود: در زبور حضرت داوود(ع)تحت عنوان مزامير در لابه لاي كتب عهد عتيق نويد ظهور حضرت آمده و جالب اين كه مطالبي كه قرآن كريم درباره ظور حضرت حجت از زبور نقل كرده ،عينا در زبور فعلي موجود است:

(( ما بعد از تورات در زبور داوود نوشتيم و در كتاب انبياي گذشته وعده داديم كه البته بندگان نيكوكار من ملك زمين را وارث و متصرف خواهند شد.))(4)

حضرت داوود در زبور گفته اند: ( زيرا كه شريران منقطع ميشوند اما متوكلان به خداوند وارث زمين خواهند شدو حال اندكست كه شرير نيست ميشود كه هرچند مكانش را جستجو نمايي ،تا پيدا خواهد بود اما متواضعان وارث زمين شده از كثرت سلامتي متلذذ خواهند شد…(5))و در مورد پيامبر بزرگوار اسلام و امام زمان چنين مي فرمايد:

((اي خدا شرع و احكام خود را به( مالك،اشاره به پيامبر) و عدالت خود را به (ملك زاده،اشاره به امام زمان ) عطا فرما،تا اين كه قوم تو را به عدالت و فقراي تو را به انصاف حكم نمايد… از دريا تا به دريا و از نهر تا به اقصاي زمين سلطنت خواهي نمود …اسم او ابدا بماند.اسمش مثل آفتاب باقي بماند،در او مردمان بركت خواهند يافت و تمامي قبايل او راخجسته خواهند گفت بلكه اسم ذوالجلال او ابدا مبارك باد و تمامي زمين از حلالش پر شود.دعاي داوود پسريسي تمام شد.))




بشارت ظهور حضرت مهدي (عج)در كتاب اشعياي نبي

اشعياي نبي يكي از پيامبران پيرو تورات است .وي بشارات فراواني در مورد ظهور داده كه به آن اشاره مي نماييم.

((و نهالي از تنه(يسي) بيرون آمده ،شاخه از ريشه هايش خواهد شكفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت،يعني روح حكمت و فهم …و روح معرفت و ترس خداوند… .وي مسكينان را به عدالت داوري خواهد كرد . كمربند كمرش عدالت خواهد بود و كمربند ميانش امانت،…و هيچ كس در تمامي كوه مقدس من ،ضرر و فسادي نخواهد كرد زيرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آب هايي كه دريا را مي پوشاند.( 1) منظور از نهالي كهاز تنه يسي خواهد روييد يكي از چهار شخصيت بزرگ روحاني حضرت داوود ،سليمان ،عيسي و حضرت حجه ابن الحسن مي باشد . اما با تحقيق بيشتر مشخص مي شود حضرت داوود و سليمان فرزندان پسري يسي ،حضرت عيسي نواده دختري وي و امام زمان (عج) نيز از جانب مادرش نرجس خاتون (دختر يشوعا،پسر قيصر روم ،پادشاه روم از نسل داوود (ع) و مادرش از اولاد حواريون حضرت عيسي و نسب شريفش به شمعون ،وصي حضزت عيسي (ع)، ميرسد نواده دختري يسي مي باشد.



بشارت ظهور حضرت مهدي در كتاب بوئيل نبي:

در كتاب بوئيل نبي (از پيامبران پيرو تورات )در مورد ظهور حضرت مهدي ،نزول حضرت عيسي (ع)و محاكمه اسرائيل در آن روز سرنوشت ساز چنين آمده است:

(( آنگاه جميع امت ها را جمع كرده به وادي (يهو شافاظ) فرود خواهم آورد و در آنجا با ايشان درباره قوم خود و ميراث خويش ، اسرائيل ]را[ محاكمه خواهم نمود . زيرا كه ايشان را در ميان امتها پراكنده شاخته و زمين را تقسيم نموده اند و بر قوم من قرعه انداخته و پسري در عوض فاحشه داده و دختري به شراب فروخته اند تا بنوشند.))



بشارت ظهور حضرت مهدي (عج) در كتاب زكرياي نبي:

در كتاب زكرياي نبي چنين آمده است:

(( اينك روز خداوند مي آيد و غنيمت تو در ميانت تقسيم خواهد شد و جميع امت ها را به ضد اورشليم براي جنگ جمع خواهم كرد و شهر را خواهند گرفت و خانه ها را تاراج خو.اهند نمود و…و خداوند بيرون آمده با آن قوم ها مقاتله خواهد نمود چنانكه در روز جنگ مقاتله نمودو در آخر آن روز پايهاي او بر كوه زيتون كه از طرف مشرق به مقابل اورشليم است خواهد ايستاد…و آن يك روز معروف خداوند خواهد بودو…و يهوه (خدا) بر تمامي زمين پادشاه خواهد بود و در آن روز يهوه واحد خواهد بود و اسم او (واحد)(3)

لازم به ذكر است در كتب عهدين كلمه خداوند بيشتر در مورد حضرت عيسي (ع) به كار رفته و جالب اين كه در اين فراز بشارت محل فرود آمدن حضرت عيسي و يوم الله بودن آن روز و جهاني شدن اسلام و سقوط رژيم اشغالگر قدس دقيقا با روايات اسلامي مطابقت دارد.




بشارت ظهور حضرت حجت(عج) در كتاب خرقيال نبي:

در اين كتاب در مورد ظهور حضرت و سرنوشت رژيم اسرائيل و جهاني شدن اين توحيد در آن عصر درخشان آمده است:

((…و تو أي پسر انسان ! خداوند (يهوه ) چنين مي فرمايد كه بر هر جنس مرغان و به همه حيوانات صحرا بگو جمع شويد و بياييد و نزد قباني من كه آ، را براي شما ذبح مي نمايم فراهم آييد.قرباني عظيمي كه بر كوه هاي اسرائيل ، تا گوشت بخوريد و خون بنوشيد ،…و خاندان اسرائيل از آن روز و بهد خواهند دانست كه يهوه ،خداي ايشان من هستم و امتها خواهند دانست كه خاندان اسرائيل به سبب گناهان خودشان جلاي وطن گرديدند،زيرا كه به من خيانت ورزيدند))(1)




بشارت ظهور حضرت مهدي (عج) در كتاب جحي نبي:

جحي پيامبر نيز از پيامبران پيرو تورات بود ، در كتاب وي بشارت ظهور حضرت بدين بيان آمده است:

(( يهوه صبايوت چنين مي گويد:يك دفعه ي ديگر _و آن نيز بعد از اندك زماني _آسمان ها و زمين و دريا و خشكي را متزلزل خواهم ساخت و تمامي امت ها را متزلزل خواهم ساختو فضيلت تمام امتها خواهد آمد…اين خانه را از جلال خود پر خواهم ساخت…جلال آخر اين خانه از جلال اولش عظيم تر خواهد بود واز اين مكان سلامتي را خواهم بخشيد.))(2)

اين بشارت پس از آن كه به بعضي از نشانه هاي ظهور كه در آسمان و زمين به وجود خواهد آمد اشاره مي كند مانند ساير كتب پيامبران پيشين به تشكيل حكومت جهاني اشاره كرده ،دولت او را جز’آخرين دولت ها به شمار آورده كه توسط يگانه منجي عالم بشريت ايجاد مي شود. تعبير(فضيلت جميع امتها) اشاره به رجعت حضرت مسيح (ع) و نزول او به بيت المقدس و همچنين ظهور بقيه الله الاعظم داردكه در آنجا نماز خواهد گزارد و حضرت عيسي (ع)به وي اقتدا خواهد كرد.

طبق كتاب روزگاررهايي اين فراز ((آزروي جميع امت ها برآورده خواهد شد))با روايات اسلامي كاملا منطبق است زيرا در روايتي از امام حسن عسگري(ع) آمده است كه به هنگام ميلاد مبارك آن حضرت فرمودند: ((…ستمگران گمان كردند كه مرا به قتل مي رسانند تا اين دودمان را ريشه كن سازند ،ولي آن ها قدرت خدا را ديدند و او را موئمل ناميد. ))(3)

مومل به معناي اميد آينده و كسي كه مورد آرزوي مردم است مي باشد، در دعاي افتتاح نيز آمده است :

(( اللهم وصل علي ولي امرك القائم المومل والعدل المنتظر)):پروردگارا چنين درود فرست بر ولي خودت ، آن قيام كننده اي كه مورد اميد همگان است و عدالت پيشه أي كه همه مردمان در انتظار به سر مي برند.(4)




بشارت ظهور حضرت حجه ابن الحسن (عج) دركتاب صفيناي نبي:

(( خداوند در اندرونش عادل است و بي انصافي نمي نمايد .هر بامداد حكم خود را روشن مي كند و در اين امر كوتاهي نمي نمايد اما مرد ظالم حيا را نمي داند ، امتها را منقطع ساخته ام كه بر جهاي ايشان خراب شده است و كوچه هاي ايشان را آن چنان ويران كرده ام كه عبور كننده أي از آن نباشد. شهر هاي ايشان چنان منهدم گرديده است كه نه انساني و نه ساكني باقي مانده است و گفتم كه أي كاشاز من ترسيده و ادب را قبول نمايي اما ايشان تمامي اعمال خويشتن را غاصب خواهند گردانيد بنا بر اين خداوند مي فرمايد منتظر شويد به روزي كه طوايف را جمع نموده و ممالك را گرد هم آورم و شدت قهرم را به دست او بر سر ايشان بريزم زيرا كه در آن زمان تمام زمين به آتش سوخته خواهد شد آن زمان تمام زمين خدا را به يك دل عبادت نمايند و همگي به اسم خداوند توسل جويند ))(1)

حوادث متوالي زمان ظهور حجت آخرين در اين فراز دعا از كتاب صفنياي نبي اعلام شده است




بشارت ظهور حضرت مهدي (عج) در كتاب دانيال نبي:

دانيال نبي در كتاب خود چنين به ظهور حضرت بشارت داده است :

(( در آن وقت سرور بزرگ ميكائيلي كه از جانب پسران امت قائم است خواهد ايستاد. در آن زمان قومت نجات خواهد يافت از خوابندگان در خاك ))(2)زمين بسياري بيدار خواهند شد ، بعضي حيات ابدي و بعضي حقارت ابدي مي يابند. دانشمندان و كساني كه به راه صداقت رهبري نمايند در كنار او خواهند بود ،اماتو أي دانيال اين كلمات را مخفي كن تا زماني كه علم زياد گردد ، آنگاه كه او بيايد بر بالاي نهر ها مي ايستد و بر آن ها حركت كي كند . او ملبس به كتان است… هيچ يك از شريران او را درك نخواهند نمود اما دانشمندان آنان او رادر ك خواهند كرد.(3)

+ نوشته شده در  87/07/17ساعت 11:23  توسط میثم حیدری و ابراهیم آقازاده اصل   |